تولد يك پسر


مكاشفه ي يوحنا باب 12

1 – بعد از آن، منظره ي عجيبي در آسمان ديده شد كه از پيش آمد مهمي خبر مي داد : زني را ديدم كه آفتاب را مثل لباس به تن كرده بود. در زير پا هايش ماه قرار داشت و روي سرش تاجي با دوازده ستاره بود.

2- زن آبستن بود و از درد زايمان مي ناليد و براي زاييدن دقيقه شماري مي كرد.

3- ناگهان اژدهاي سرخي ظاهر شد كه هفت سر، هفت تاج و ده شاخ داشت.

4- با دمش يك سوم ستارگان را دنبال خود كشيد و به زمين ريخت. اژدها جلوي زن كه در حال زاييدن بود ايستاد تا بچه ي او را كه به دنيا مي آمد، ببلعد.

5 – زن پسري زاييد. اين پسر با قدرتي مستحكم بر تمام ملت ها حكومت خواهد كرد. پس وقتي پسر به دنيا آمد، او را به سوي خدا و تخت او بالا بردند.

6 – اما مادرش به بيابان فرار كرد. آنجا را خدا براي او آماده كرده بود تا به مدت هزار و دويست و شصت روز از او مراقبت كنند.

 

در مورد اين متن تفسيري در يكي از سايت هاي روسي مسيحي خواندم. نويسنده محترم معتقد بود كه زن نماد كليسا است و در توضيح اين نظر به كتاب پيدايش 3:15 كه شروع مبارزه ي مسيح و شيطان را اعلام مي كند و نامه به افسسيان 5: 25-27 كه كليسا و پيروان صادقش را به زن معصوم تشبيه كرده، استناد مي كرد. نوزاد پسر از نظر او بدون شك حضرت عيسي (ع) است. شيطان از طريق هيروديس پادشاه قصد كشتن او را داشت. چون مزامير 83:12 خدا را به خورشيد تشبيه كرده و پايه ي تعليمات كليسا ي حقيقي كلام خداست، لذا اين زن لباسي از آفتاب دارد. در مورد ماه و 12 ستاره چيزي ننوشته بود. تعقيب و آزار كليسا 1260 سال طول كشيد. زماني كه دين و دولت يكي شدند و سنتهاي بت پرستي در مسيحيت نفوذ كردند، مردمي كه نمي خواستند از اين سنتهاي خلاف شرع پيروي كنند، تحت تعقيب قرار گرفتند. همين مردم در همه ي زمان ها كليساي حقيقي خدا را تشكيل مي دادند. براي تفسير پيشگويي بايد از اين قاعده پيروي كرد : يك روز پيشگويي برابر يك سال تاريخي است (حزقيال 4: 6-7). تعقيب از سال 538 ميلادي با دستور ژوستينين كه اسقف رم را برتر از همه ي اسقف ها قرار داد و رم را تبديل به مركز قدرت ديني و سياسي كرد، شروع شد و سال 1798 وقتي ژنرال فرانسوي لويي الكساندر برتيه پاپ رم را دستگير كرد، پايان يافت. البته مبارزه ي شيطان با ساير فرزندان زن هنوز ادامه دارد. توضيحي در مورد 2 بال عقاب و كمك زمين به زن ارائه نمي شود.

تا جايي كه بخاطر دارم، در متن ديگري خوانده بودم كه فرار زن از آب و كمك زمين اشاره به مهاجرت پروتستان ها از اروپا به قاره آمريكا است.

http://centerhope.info/archives/1647#more-1647

 

در تفسير ديگري ، يك نويسنده پروتستان (ادونتيست روز هفتم) زن را نماد قوم خدا مي داند. البته قوم خدا و كليسا يكي هستند، يكي اصطلاح عهد عتيقي و ديگري اصطلاح عهد جديدي است. در اين صورت بر مبناي عهد عتيق، در زمان تولد عيسي (ع) قوم خدا (زن) بايد قوم بني اسرائيل باشد.

http://www.bible.com.ua/answers/r/36/314476

 

اين تفسير به نظر بنده خيلي قابل قبول نيست. اشكالاتي در آن ديده مي شود :

- اگر چه تشبيه قوم اسرائيل به زن در عهد عتيق وجود دارد، ولي لزومي ندارد كه اينجا هم چنين تشبيهي به كار رود. همانطور كه پسر اشاره به يك شخص حقيقي است ، زن يا مادر پسر هم ممكن است يك شخص حقيقي باشد. وقتي مي توان براي پيشگويي يك مصداق عيني پيدا كرد، چرا بايد بدنبال مفاهيم استعاري و رمزآميز باشيم ؟

مصداق قوم خدا هم تغيير كرده است : ابتدا قوم اسرائيل، پس از ظهور عيسي (ع) كليسا يا مسيحيان و بالاخره فقط پروتستان ها. اين تفسير نمي تواند مورد قبول ساير مذاهب مسيحي و كليميان باشد و جاي بحث دارد.

- زن باردار موضوع يك پيشگويي است و بايد از حوادث آينده خبر دهد، ولي تولد عيسي مسيح، درد زايمان، اژدهايي كه مي خواست او را بخورد و بردن عيسي (ع) به آسمان، مربوط به قبل از نوشته شدن اين كتاب مكاشفه هستند. آيا اموري كه يوحنا را مي توان شاهد آنها دانست، دوباره بصورت رمزآميز در مكاشفه به او نشان داده شده ؟!

- نويسنده توضيحي در مورد ماهي كه زير پاي زن است، نمي دهد. تاجي با 12 ستاره احتمالا نماد افتخار است. گفته شده كه منظور از آن اشاره به اسباط بني اسرائيل است. ولي اين مردم سست ايمان و پيغمبر كش چگونه مي توانند مايه ي افتخار قوم خدا (مسيحيان پروتستان) باشند ؟!

- تا جايي كه بنده اطلاع دارم، حادثه اي در تاريخ بني اسرائيل كه مرتبط با تولد عيسي (ع) باشد، وجود ندارد كه بتوان آن را به درد زايمان تشبيه كرد. اگر قتل كودكان توسط هيروديس را در نظر بگيريم، اين حادثه به فرض كه روايت صحيحي باشد ، بعد از تولد عيسي اتفاق افتاده و نمي شود آن را به درد زايمان تشبيه كرد.

- اژدها نماد شيطان است . در آيه 9 مي خوانيم :

اين اژدهاي بزرگ، يعني آن مار قديمي كه اسمش ابليس يا شيطان است.

هيچ قدرت شيطاني منتظر تولد عيسي (ع) نبود. پادشاه آن زمان هم از طريق حكيمان زرتشتي از تولد ايشان با خبر شد (غافلگير شد).

- پسر را به سوي خدا و تخت او بالا بردند. يعني پسر بلافاصله پس از تولد از مادرش جدا شد. در حالي كه حضرت عيسي از قوم اسرائيل جدا نشد و سال ها در بين قوم خود زندگي و فعاليت كرد. البته بنا بر روايتي ايشان در كودكي به مصر رفته، ولي در اين سفر از مادرش مريم (ع) جدا نشده بود و بعلاوه مصر را نمي توان تخت خدا ناميد.

- مادر به روشي طبيعي و جدا از پسر، از خطراتي كه او را تهديد مي كرد گريخت. او را پيش خدا نبردند يعني از روشهاي غيبي براي فرار استفاده نكرده. اگر حضرت مريم را در نظر بگيريم ، اصلا خطري ايشان را تهديد نمي كرد و عمر ايشان هم به 1260 روز محدود نشد. مفسر اين عدد را به معني 1260 سال مي داند كه البته بعنوان يك احتمال، قابل بررسي است. اما در آيه 14 نوشته :

ولي زن دو بال عقاب بزرگ در آورد تا به بيابان پرواز كند و در آنجا سه سال و نيم (زماني و دو زمان و نصف زمان) از گزند مار كه همان اژدهاست، در امان باشد.

توجه كنيد كه در اينجا واحد شمارش را عوض كرده و ظاهرا صحبت از سال هاي معمولي است. خود نويسنده دارد مي گويد 1260 روز يعني 3 سال و نيم. چرا ما بايد ادعا كنيم كه منظورش 1260 سال است ؟ اگر كنايه و رمزي در كار بود، واحد شمارش را عوض نمي كرد.

- من وقتي آيه 6 را مي خوانم، اينطور مي فهمم كه امنيت پس از فرار 1260 روز است، نه اينكه خود فرار 1260 روز (يا 1260 سال) باشد، زيرا نوشته : هزار و دويست و شصت روز از او مراقبت كنند.

با توجه به موارد فوق، بنده تفسير پروتستان ها را ضعيف مي دانم.

 

يك نويسنده ي ارتدكس با نقل قول از مفسران مختلف اين پيشگويي را تفسير كرده . ايشان زن را نماد كليساي جهاني مسيحي صرف نظر از تقسيمات و فرقه هاي مختلف آن ، كه در زمان نوشتن مكاشفات وجود نداشتند، مي داند. 12 ستاره اشاره اي به حواريون است و لباس نوراني هم حقانيت تعاليم مسيح را بيان مي كند. ماه را نماد قدرت دنيوي مي داند و اشاره به خورشيد و ماه در كنار هم خبر از پيوند كليسا و دولت در آخرالزمان مي دهد. نوزاد پسر تعاليم كليسا يا كلام خدا است كه ابلاغ آن به مردم هميشه با درد و سختي همراه است. همچنين معتقد است كه هر يك از پيروان كليسا را هم مي توان به پسر تشبيه كرد.

اژدهاي سرخ حكومت شوروي ضد مسيح است و ستاره ها مردم سست ايمان يا يك سوم مردم جهان هستند كه تحت سلطه حكومت هاي چين و شوروي بودند. فرار زن به بيابان اشاره به آزار كليساي ارتدكس توسط ضد مسيح است و 1260 روز يا 3 سال ونيم مدت حكومت ظالمانه ضد مسيح در آخر زمان است.

نويسنده از قول فيودور داستايـِفسكي (نويسنده ي شهير روسيه) مي نويسد كه زن نماد روسيه و پسر پيام تازه ي روسيه براي تمام جهان است.

سپس به يكي از غيب گويان روس به نام آول (Avel) كه در قرن 19 در مورد سرنوشت خاندان رومانف ، جنگ هاي جهاني و حكومت شوروي پيشگويي كرده ، اشاره مي كند و بر اساس نظر او اعلام مي كند كه ميكائيل اميرعظيم كه در كتاب دانيال باب 12 آيه 1 ذكر شده است ، يكي از دو شاهدي است كه در باب 11 مكاشفه ي يوحنا پيشگويي شده اند. يكي از آنها با عصاي طلايي رهبري روحاني را به عهده دارد و ديگري با عصاي آهني سلطنت مادي دارد. پسر زني كه لباسي از نور دارد همان ميكائيل عظيم است . نويسنده توضيحات مفصلي مي دهد در مورد اينكه كليسا مادر تزار است و تزار مدافع كليساي ارتدكس روس . بنابراين نتيجه مي گيرد كه ميكائيل براي مدت كوتاهي در روسيه سلطنت مي كند ، ولي كشته مي شود و سپس دوباره زنده مي گردد. او از طرف مادري از نسل رومانف ها است و خيلي مومن و با اراده مي باشد. بردن پسر به عرش خدا يعني اينكه اين يك شاه آسماني است.

http://apocalypse.orthodoxy.ru/12-1.htm

 

اين تفسير شروع خوبي داشت و به نظر قابل قبول تر از تفسير پروتستان مي آمد. بعضي از اشكالاتي كه براي تفسير پروتستان مطرح بود، ندارد. ولي بخاطر اينكه از نظرات مفسران مختلف استفاده كرده، در آن ناهماهنگي ديده مي شود :

- نوزاد پسر تعليمات كليسا است يا ميكائيل عظيم ؟

توضيحاتي كه در مورد نقش مهم و تاريخساز روسيه در آخرزمان و بازگشت سلطنت تزارها داده شده، شايد براي يك روس ارتدكس قابل قبول باشد ولي براي بنده قانع كننده نيست. حرف هاي آول و ساير غيب گويان هم اعتبار چنداني ندارد. اين بهره برداري سياسي از مفاهيم مذهبي مرا ياد سخنان آيه الله طالقاني در مورد استبداد پشت پرده ي دين انداخت كه خطرناك ترين نوع استبداد است.

- " او را به سوي خدا و تخت او بالا بردند" براي تعليمات كليسا بي معني است و براي ميكائيل عظيم به سختي قابل توجيه است.

- 1260 روز دوران فعاليت 2 شاهد است يا ظلم ضدمسيح به كليساي ارتدكس در آخرزمان ؟ با توجه به اينكه ديگر حكومت شوروي وجود ندارد، ضدمسيح آخرالزمان بايد قدرت ديگري باشد، ولي در متن پيشگويي تفكيكي وجود ندارد يعني زن (كليسا) بايد از دست شوروي براي 1260 روز فرار كند.

- توضيحي در مورد 2 بال بزرگ عقاب و آبي كه در زمين فرو مي رود در متن نبود.

 

در كتابي به نام "كشف رمز آخرالزمان" مربوط به فرقه اي به نام "برادري سفيد" تفسير متفاوتي براي اين پيشگويي ارائه شده. در اينجا نويسنده ادعا مي كند كه زن نماد كشور چين است. اين موضوع مربوط به فرهنگ كنفسيوسي آن كشور است كه با منطقي زنانه ، امور معنوي را انكار نمي كند ولي امور مادي را به آن ترجيح مي دهد. از طرفي شكل چين در نقشه هم شبيه به زني با شكم بزرگ ، ولي بدون پا است !!!

ماهي كه زير پاي زن است احتمالا هند يا كشورهاي بودايي است كه در نقشه زير چين هستند. شايد هم منظور اسلام باشد، چون علامت اسلام هلال است. نويسنده ادعا مي كند كه الله در دوره ي جاهليت خداي ماه حساب مي شد. امروزه دولت چين ناراضيان مسلمان را سركوب مي كند يا "زير پا مي گذارد". 12 ستاره اشاره به 12 سلسله ي امپراتوري مهم در چين است. ساير سلسله ها از لحاظ مدت يا قدرت قابل مقايسه با اين 12 سلسله نبودند. اژدهاي سرخ شوروي يا كمونيزم است. به زير كشيدن ستاره ها نشان دهنده ي كودتا ها و مداخلات شوروي در امور ساير كشورهاست. پسر نماد تايوان است كه با توليد سخت افزار كامپيوتر بر دنيا مسلط شده است (عصاي آنين). فرار زن عبارت از فرار مخالفان كمونيسم از چين به برمه (ميانمار) است كه 43 سال در آنجا مانده اند و با محاسبه ي خاصي ، نويسنده 43 سال را برابر با 1260 روز (42.7 ماه) مي داند. ظاهرا نيروي هوايي آمريكا به اين مهاجرت كمك كرده و علامت آمريكا روي دلارهايش عقاب است. اژدها مي داند كه وقت زيادي ندارد (فقط 70 سال). ساير پسران زن، بودايي هاي تبت هستند كه افكاري مشابه تعليمات عيسي مسيح دارند. چين كمونيست آنها را هم سركوب مي كند.

http://www.apokalipsis.net/apokalipsis-glava-12.html

 

اين تفسير خيلي با حال و هواي مذهبي كتاب مكاشفه فاصله دارد. اشكالات زيادي از آن مي توان گرفت مثلا :

- زن كه ابتدا كشور چين است بعدا تبديل مي شود به يك گروه سياسي مخالف حكومت چين.    

- تشبيه هند يا بودايي ها به ماه توجيهي ندارد. علامت اسلام هم هلال است نه ماه كامل.

- واقعا تايوان پسري است كه بر دنيا حكومت مي كند ؟!  بردن او نزد خدا چه معنايي دارد ؟

- نمي توان قبول كرد كه نويسنده مكاشفات، بودائيان تبت را پيرو عيسي مسيح حساب كرده است.

در مجموع اين تفسير خيلي ضعيف است.

 

وقتي خودم به جزئيات پيشگويي دقيق مي شوم، آن را خيلي شبيه به تولد حضرت مهدي (عج) در روايات شيعيان مي يابم.

اين زن مي تواند حضرت نرجس (ع) باشد و لباسي از نور همسرش امام حسن عسكري (ع) است. همانطور كه در قرآن زن و شوهر به لباس يكديگر تشبيه شده اند، شايد اينجا هم منظور از لباس نوراني ، پدر بچه است.

ماهي كه زير پاي زن بود مي تواند عمه ي امام يازدهم باشد كه بنا بر روايات به نرجس خاتون در وضع حمل كمك مي كرد. تاج افتخار نشانه وابستگي به 12 معصوم است يعني اين خانم عروس پيامبر (ص) ، فاطمه (ع) و 10 امام است.

درد زايمان ويژگي هر زايمان طبيعي است و نشان مي دهد كه اين خانم يك شخص حقيقي است.

شيطاني كه منتظر بود تا بچه را ببلعد، خلافت عباسي است كه بنا بر روايات مربوط به 12 امام، منتظر بود تا در خانه امام حسن عسكري فرزندي بدنيا بيايد . قصد كشتن بچه را داشت و تلاش خود را در اين راه كرد ولي نتيجه اي نگرفت. يك سوم ستارگان ممكن است شيعيان شهيد و سركوب شده باشند.

پسري كه بر تمام ملت ها حكومت خواهد كرد، امام دوازدهم بود. او را به سوي خدا بالا بردند يعني شروع غيبت صغري كه در دوران طفوليت امام بوده، پيش از اينكه ايشان فعاليتي از لحاظ ديني يا سياسي انجام دهد. البته مادرش را همراه او نبرده اند. تنها امام غايب شده است. مادرش با وسايل مادي و روشهاي طبيعي ، البته با كمك خدا، از خطرات فرار كرده است.

تا جايي كه مي دانم، در روايات اطلاعات زيادي در مورد نرجس خاتون وجود ندارد.

در بعضي روايات گفته شده مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك و باعفّت از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد. امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، سپس او را براي همسري فرزندش امام حسن عسكري انتخاب نمود. در بعضي روايات هم ايشان را كنيز سياه سوداني معرفي كرده اند. آن بانوي با سعادت در سال 261 هجري و به روايتي قبل از شهادت امام حسن عسكري«عليه‌السلام» از دنيا رفت. هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری، مصادف است با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان . بنا بر اين در مورد زمان وفات حضرت نرجس هم اختلاف وجود دارد.

اجمالا اين را مي دانيم كه ايشان پس از تولد پسرش (يا پس از وفات همسرش) مدت زيادي زندگي نكرده اند و حادثه ي مهمي هم در زندگي وي اتفاق نيفتاده . بنا بر اين 1260 روزي كه در پيشگويي مطرح شده ، بطور تقريبي درست است. با توجه به اينكه روايات ما دقيق نيستند و از طرف ديگر پيشگويي مكاشفه هم خيلي معتبر نيست، لزومي ندارد كه ما دنبال تطابق دقيق باشيم.

آيه 17 مي گويد :

آن وقت اژدها به زن خشمگين شد و رفت تا با بقيه ي فرزندان او بجنگد. فرزندان آن زن همان كساني هستند كه فرمان خدا را اطاعت مي كنند.

با توجه به اينكه امام پدر روحاني شيعيان است، همسر وي را نيز مي توان به مادر مومنين تشبيه كرد.

در مورد دو بال عقاب بزرگ و زميني كه زن را حمايت كرد، چيزي نمي توانم بگويم ، بخاطر اينكه اطلاعات ما در مورد زندگي نرجس (ع) ، مخصوصا دوران فرار از دشمنان، خيلي محدود است. در واقع بنده هيچ نمي دانم كه ايشان بعد از تولد پسرشان يا بعد از وفات امام يازدهم (ع) چكار كرده اند.

فكر مي كنم براي خواننده ي گرامي روشن شده كه شباهت زيادي بين روايات شيعيان و مكاشفه ي يوحنا وجود دارد. البته برادران اهل سنت چنين رواياتي در مورد تولد حضرت مهدي (ع) ندارند. بنابراين مي توان گفت كه مكاشفه ي يوحنا نظر شيعيان را در مقابل اهل سنت تقويت مي كند.

امكان دارد كه ميكائيل عظيم (كتاب دانيال باب 12 آيه1) كه در آخرالزمان براي دفاع از مومنين قيام مي كند هم حضرت مهدي باشد. آن شاهد ديگر هم (باب 11 مكاشفه ي يوحنا) شايد يكي از شخصيت هاي روايات اسلامي مثل يماني يا سيد حسني باشد. در اين صورت 2 جاندار وحشي كه از دريا و زمين مي آيند (مكاشفات باب 13) هم ممكن است دجال و سفياني باشند و اين شباهت روايات ما با مكاشفه ي يوحنا را كامل مي كند.


 

پيامبر اسلام از نگاه انديشمندان غير مسلمان

گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين ايين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد» درباره پيامبر اعظم (ص) سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديک‌ترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام گفته مي‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمايي‌اش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد مي‌آورد. شعر گوته با محوريت معرفي شخصيت والاي پيامبر از زبان دو دردانة تاريخ اسلام و تشيع روايت مي‌شود. اما همان طور که اين مسئله را با خواننده‌اش در ميان مي‌گذارد، مسير تاريخي پيامبر و همچنين گسترش مرزهاي اسلام در جهان را نيز به عنوان بخش تاريخي متن، مورد تأکيد و توجه قرار مي‌دهد. پايان شعر با اعتقاد و ايمان اين شاعر آلماني به معاد و جهان ازلي و همچنين يقين وي بر پيروزي رسالت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله همراه است. شايد شيفتگي و علاقه شاعر به زندگي و مذهب پيامبر است که فردي اروپايي و غربي را با آن همه تهاجم فلسفه‌هاي متضاد و مختلف در پيرامون خود، به مفاهيم معنوي و والاي اسلام علاقه‌مند مي‌سازد. اينک قسمتي از شعر "نغمه محمد" را مي‌آوريم:

«بنگر بدان چشمه همان که از کوهساران مي‌جوشد چه با طراوت و شاد و مي‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که مي‌درخشند و با ورودي پيشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را که برادر اويند با خويش همراه مي‌سازد و در آن پايين اعماق درّه در مقدم اين رود، گل‌ها مي‌رويند و سبزه‌ها از نفسش حيات مي‌يابند… »]1[

جرج برنارد شاو، نويسنده معروف ايرلندي درباره پيامبر اکرم (ص) مي‌گويد: « او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردي مثل او حاکمي در عصر جديد مي‌شد، براي حل مشکلاتش از صلح و دوستي استفاده مي‌کرد. او عالي‌ترين مردي بود که روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت کرد. يک تمدن را پايه گذاري کرد. ملتي را بنا نهاد. اخلاق را نهادينه کرد. اجتماعي زنده و قدرتمند ايجاد کرد تا آموزش‌هاي او را به صحنة عمل آورند و دنياي تفکر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پيامبري‌اش به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاع‌هاي قبيله‌اي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت، مردم را از هرزگي و مستي به اعتدال و پرهيزکاري، از بي قانوني به زندگي نظام‌مند، و از تباهي به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت کرد. تاريخ بشري چنين دگرگوني کامل را از جانب يک شخص يا در مکان ديگر قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يا پس از او نشناخته است. »[2]

ماهاتما گاندي رهبر فقيد هند در کتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد(ص) مي‌گويد: «جالب است بدانيد که بهترين کسي که امروزه بدون هيچ چون و چرايي، در قلب ميليون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اينجا من متقاعد شده‌ام که اين شمشير نبود که در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زيست بود. مثل ديگر پيامبران متقي بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بي‌باکي و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصي، از ويژگي‌هاي محمد(ص) بود. قبل از اين ويژگي‌ها او به هيچ وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نمي‌کرد».[3]

لامارتين مورخ مشهور مي‌گويد: « اگر بزرگي هدف، کم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفت‌انگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه کسي ادعاي مقايسه بزرگ مردان تاريخ کنوني را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترين مردمان فقط ارتش، قوانين و فرمانروايي‌ها را ايجاد کرده‌اند. اگر نگوييم آنچه بنياد نهاده‌اند، چيزي نيست، بايد گفت: چيزي بيشتر از قدرت مادي که غالباً در چشم به هم زدني فرو مي‌پاشد، ايجاد نکرده‌اند. اين مرد نه فقط ارتش ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسله‌ها، بلکه ميليون‌ها نفر؛ يعني يک سوم از ساکنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدايان، اديان، عقايد، انديشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پيروزي، بلند همتي او که تماماً در جهت يک عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي، نمازهاي بي‌نهايت او، زمزمه‌هاي سرّي او با خدا، مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ، نشانه ايماني راسخ است. محمد يک معلم مذهبي، يک مصلح اجتماعي، يک رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي کردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقه‌مند و پدري با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست که در هر کدام از اين جنبه‌هاي مختلف زندگي، بر او برتري يابد يا با او برابري کند. فقط آن شخصيت نوع‌دوست بود که چنين کمالات باورنکردني را در خود جمع کرده بود».[4] خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غير مسلمان وين است. پس از يازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگي پيامبر اسلام، کتابي نوشت که در رديف پرفروش‌ترين کتاب‌هاي سال آمريکا و اروپا قرار گرفت. انگيزه اصلي او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسيحيان غربي به پيامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنين نوشته است: «بيشتر همّ پيامبر صرف جلوگيري از برخوردهاي وحشيانه گرديد؛ زيرا لغت اسلام که به معناي تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه «سلام» به معناي «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولي يک صلح طلب واقعي هم بود؛ زيرا جان و اعتقاد نزديک‌ترين ياران خود را در جريان صلح با مکه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزي به انجام رسد. او به جاي خونريزي و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهي از داستان واقعي زندگي حضرت محمد(ص) در اين مقطع خطرناک تاريخ بشري، لازم است و نبايد اجازه داد که متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربي معاصر از داستان زندگي آن حضرت، مسائل بسيار مهم‌تري را براي هدايت خود در اين دنياي متغير بايد بياموزد».[5]

ويل دورانت: محمد، پيغمبري بزرگ و موحدي کامل بود که مانند نداشت و براي اصلاح بشر مبعوث شد. کارل ماکس: حقيقت انکار ناپذير اين است که محمد مبعوث شد تا رسالتي را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، براي عالم بياورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زيرا دينش داراي آموزه‌هاي بزرگي بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاري پسنديده داشت.

آلفرد گيوم: محمد، يکي از عظيم‌ترين شخصيت‌هاي تاريخي است که در ايمان به وجود خداي يگانه غرق شده بود.

لف تولستوي: شکي نيست که محمد از مردان بزرگ و مصلحاني است که به حقيقت خدمت بزرگي به بشر کرده اند.

واشنگتن ايرونيگ: او سريع الانتقال و داراي حافظه قوي، ديدي بلند و استعدادي سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پيامبر اسلام، نظريه بهتري داشت و توانست سيستم سياسي خود را به خوبي متحد سازد.[6]

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]. محمد در اروپا، مينو صميمي، مترجم: عباس مهرپويا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.

[2]. پيامبر اعظم(ص) در ايينه گفتار انديشمندان غير مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فيروزآبادي، مرکز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما.

[3]. ويژه‌نامه پيامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگي قدس، مهدي نصيري، ص 61.

[4]. ماهنامه سياحت غرب، ش 38، پيامبر اعظم از نگاه متفکران غربي، حسين پاشا.

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. زندگي‌نامه پيامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کيانوش حشمتي، انتشارات حکمت

[8]. پيامبر اعظم در ايينه گفتار انديشمندان غير مسلمان.

 

http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=notepad&id=41

 

توسل و شرك

به نام خدا

در وبلاگ يكي از برادران اهل سنت مقاله اي ديدم در مورد اينكه توسل به امام و پيغمبر شرك است. برادر عزيز ما تلاش بسياري كرده بود تا به ما شيعيان ثابت كند ما مشرك هستيم و خودمان خبر نداريم.

http://aeisha.blogfa.com/post/102/

بنده كه بارها دعاي توسل خوانده ام و در عين حال خودم را موحد مي دانم، ضمن تشكر از دلسوزي آن برادر، تصميم گرفتم تا براي ايشان پاسخ كاملي تهيه كنم و از ايشان بخواهم كه مطالعه كنند تا يا او از اشتباه در آيد يا قبول زحمت كند و اشتباهات مرا برايم مشخص نمايد. به عقيده حقير برادر اهل سنت در قضاوت خود بي انصافي كرده اند. سعي مي كنم از روي متن يكي يكي اشتباهات ايشان را تعيين كنم  :

1 – برادر ما نوشته اند :

کساني که گمان دارند بايد واسطه کرد؛ غالبا بخاطر اين تصور اشتباه است که خداي متعال را همچون يک انسان پادشاه و يا يک مسئول حکومتي مي دانند که براي نزديک شدن به او بايد کساني را واسطه و شفيع جست وگرنه راه بجايي نخواهد برد.

اولين اشتباه ايشان همين است. چيزي را به ما نسبت مي دهند كه هيچ شيعه اي به آن اعتقاد ندارد. سوال من از اين برادر اين است كه كدام منبع معتبر شيعه چنين عقيده اي را تاييد كرده ؟

ما هم معتقديم كه خدا از رگ گردن نزديك تر است و ارتباط با او براي همه مقدور است، ولي خدا در قرآن گفته : "براي تقرب به او وسيله اي بجوييد" (مائده، آیه 35). به نظر ما اين وسيله كه مي تواند به ما در عبادت كمك كند، همان توسل به معصومين است.

2 - ابوجهل و ابولهب و همفکرانش نيز بخاطر همين واسطه جستن مشرک خطاب مي شدند! متاسفانه چون غالب ما از توحيد حقيقي دور بوده ايم و ساليان سال در شرک و خرافات بسر برده ايم، اين نکته ي کليدي را از ما مخفي داشته اند که ابوجهل و ابولهب و تمام مردم آنزمان به "الله تعالي" ايمان و اعتقاد داشتند و هيچگاه گمان نمي کردند که آن بتهاي سنگي خدايشان باشد.

بنده با اين ادعاي اهل سنت كه مشركان مكه از لحاظ توحيد ذاتي ايرادي نداشتند و تنها مشكل آنها توحيد در عبادت (شفيع گرفتن بت ها) بوده ، مخالفم. در يكي از كتب وهابي ها به زبان فارسي، خواندم كه مي گفت اعراب مشرك بهتر از بعضي از مسلمين (شيعيان) توحيد مورد نظر پيامبر را مي فهميدند !!!!

درحالي كه وقتي به قرآن و حديث مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه بخشي از مبارزه پيامبر بخاطر همان توحيد ذاتي بوده است. آيا جمله : بگوييد خدايي جز الله نيست تا رستگار شويد ، كه اساس دعوت حضرت محمد بود به توحيد عبادي دلالت مي كند يا توحيد ذاتي ؟

آيه : ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنو بربكم فامنا، به توحيد ذاتي و ربوبي مربوط نيست ؟

قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد ،

لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا ، اين توحيد در عبادت است ؟!

اشكال مشركان اين بوده كه در كنار خداي اصلي به يكسري خدايان درجه 2 و ارباب انواع معتقد بودند و آنها را در انجام امور، مستقل از خدا مي دانستند. قرآن اين خدايان درجه 2 را نفي مي كند و در آيات فوق مردم را به توحيد ذاتي دعوت مي كند. با عرض معذرت، مي خواهم به برادران اهل سنت بگويم مبادا مثل بعضي از كليميان شويد كه به مشركان گفتند راه شما از راه مسلمين به هدايت نزديك تر است، مبادا به قصد توهين به شيعه از بت پرستان حمايت كنيد.

3 – نويسنده محترم در مورد مشركان نوشته :

اگر به آنها مي گفتيد چرا شما آن بتها را عبادت مي کنيد؟ آنها در جواب مي گفتند:

 مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى (زمر 3)

يعني: ما اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند.

سپس با شيعيان مقايسه مي كند :

اگر به آنها بگوئيد که چرا شما  واسطه مي کنيد و چرا غير خدا را پرستش مي کنيد؟ آنها مي گويند:

ما آنها را پرستش نمي کنيم، فقط چون ما انسانهاي گناهکاري هستيم و اين اولياء نيز نزد خدا مکانت و احترام فراواني دارند و اگر آنها را واسطه نمائيم، خداي متعال نيز دعاي ما را اجابت مي کند.

از نظر ايشان مشرك بودن ما به اين ترتيب ثابت مي شود. ولي من مي خواهم به ايشان عرض كنم كه برادر عزيز، كافيست كمي به همين چيزي كه نوشته ايد دقت كنيد تا تفاوت عقيده ي شيعه با مشرك را ببينيد. تنها خواندن قرآن كافي نيست، تدبر هم لازم است. همانطور كه خودتان نوشتيد ، شيعه مي گويد ما آنها را پرستش نمي كنيم ، ولي بت پرست مي گويد اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند ( به عبارت ديگر : فقط بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند، اينها را مى‏پرستيم ). يعني مشرك پرستيدن بت را تاييد مي كند، اعتراف مي كند كه من خدا را رها كرده ام و بجايش اين بت را مي پرستم، ولي شيعه پرستيدن غير خدا را تاييد نمي كند. آيا اين تفاوت كوچكي است ؟! با وجود اين تفاوت شما آن دو را يكسان مي دانيد ؟! اگر چشم تان را باز كنيد جواب تان در همان چيزي كه نوشتيد، هست. مشركان مكه بت را مي پرستيدند. كي شيعه امام  يا پيغمبر مي پرستد ؟! برادر عزيز ، طوطي وار حرف ديگران را تكرار نكن. خودت مستقلا فكر كن. تو حتي نوشته ي خودت را با دقت نخوانده اي. جوابت جلوي چشمت است.

4- دعا خود عبادتي است که نبايد براي غير خدا صورت پذيرد و نبايد جز از خدا التماس کرد، پس نبايد دعاي خود را غير از خدا از کس ديگري بخواهيم، و نبايد يک درصد کوچک از دعا را براي کسي اختصاص دهيم و تماما بايد از خدا بخواهيم.

... آن شخص واسطه شده را در دعا ( که يکي از انواع عبادات است و پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: « الدعا هو العبادة» يعني دعا عبادت است) با خدا شريک کرده ايم و شريک ساختن ديگران در عبادت شرک است.

البته دعا كردن يكي از انواع عبادت است، دعاي توسل هم عبادت است ، ولي نه عبادت پيغمبر بلكه عبادت خدا. براي اينكه منظورم روشن تر شود مثالي مي زنم : فرض كنيد كه شما به پيرمردي كمك مي كنيد كه از عرض خيابان عبور كند. اين قطعا عبادت است، ولي آيا عبادت پيرمرد است يا عبادت خدا ؟ حتما قبول داريد كه عبادت خداست، چون به نيت قربه الي الله انجام شده، نه به نيت قربه الي پيرمرد. دعاي توسل هم همينطور است. عبادت است و عبادت خدا هم هست ، چون با نيت قربه الي الله صورت مي گيرد نه با نيت قربه الي پيغمبر.

ما نمي توانيم كه در طول زندگي از كسي چيزي نخواهيم. ناچاريم بارها از مردم در كارهاي مختلف كمك بگيريم. آيا اين شرك است ؟ تا وقتي كه بدانيم مردم تنها وسيله اي در دست خدا هستند و مستقل از خدا هيچ كاري براي ما نمي توانند بكنند، شرك نيست. زماني كه براي آنها قدرت مستقل قائل شويم، حتما شرك است. آيا شما تا بحال از دوست خود نخواسته ايد يك ليوان آب به شما بدهد ؟ آيا شما به خدا مي گوييد : به دوست من بگو يك ليوان آب به من بدهد ؟! من كه چنين حرفي نمي زنم. تا وقتي كه مي دانم دوستم به اذن خدا به من آب مي دهد، اشكالي در كار نيست. ولي اگر فكر كنم بجاي خدا از دوستم آب گرفتم، اين شرك است، چون براي دوست قدرت مستقل قائل شدم. پس موضوع به تصور و نيت من برمي گردد. آيا نشنيده ايد كه پيامبر (ص) گفته : الاعمال بالنيات ؟ معني اين حديث به نظر شما چيست ؟ مي شود در 2-3 جمله براي من توضيح دهيد از اين حديث چه مي فهميد ؟

برادر ما افزوده اند :

کسي که مي گويد: "يا علي مدد" اين سخن دعائي يعني: اي علي مرا ياري بده! و اين دعا کردن و خواستن از اوست، درحاليکه مي بايست مستقيما از خدا طلب ياري مي جست، زيرا او هر روز چند بار در نماز مي گويد: "إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ".

اشكالي دارد كه ما به يك انسان زنده بگوييم : التماس دعا ؟ قطعا اشكالي ندارد. مومنين بايد براي هم دعا كنند. حال اگر به يك مومن مرده بگوييم التماس دعا مشكلي پيش مي آيد ؟ برادر سني ما قطعا مي گويد مرده صداي ما را نمي شنود. فرض مي كنيم اينطور باشد. در اين صورت تنها اشكالي كه به شيعه وارد است اين است كه كار بيهوده اي انجام داده. چرا او را مشرك حساب مي كنيد ؟ شما اگر فكر مي كنيد كه مرده نمي شنود، با مرده حرف نزنيد ولي حق نداريد كسي را كه نظر مخالف دارد مشرك بناميد. مگر روحي كه صدا بشنود خدا مي شود ؟ مگر من و شما كه داريم مي شنويم خدا شديم ؟ روح هم يك بنده خدا مثل ما. به فرض كه بشنود و ببيند، بازهم شريك خدا نمي شود، بازهم بنده ي خداست. تفاوت خدا و مخلوق در شنيدن و ديدن نيست، بلكه در اين است كه خدا قائم به ذات است ولي مخلوق قائم به غير. پس روح امام اگر بشنود باز هم مخلوق است و مقام خدايي نيافته.

سوره ممتحنه آيه 13 مي گويد : همانطور كه كفار از اهل قبور نا اميد هستند. از اين آيه فهميده مي شود كه نا اميدي كامل از مردگان ويژگي كفار است ، نه مسلمين. عقيده اهل سنت در اين مورد به عقيده ي ماترياليست ها شباهت دارد. وقتي در قرآن مي خوانيم : شهدا به كساني كه پس از آنها هستند بشارت مي دهند، آيا انبيا و ائمه نمي توانند براي ما دعا كنند ؟ وقتي شهدا به مومنين زنده خطاب مي كنند، يعني آنها را مي بينند و وقتي بشارت مي دهند، يعني دعا هم مي توانند بكنند. آيا مقام و امكانات انبيا و ائمه از شهدا كمتر است ؟!

البته معمولا مرده ها صداي ما را نمي شنوند، ما هم ادعا نكرديم هر كس امامي را صدا كند حتما او مي شنود. قطعا اين امر به لياقت آن شخص و يك سري شرايط بستگي دارد. ما ادعا مي كنيم كه به اذن خدا ممكن است بشنود و براي ما دعا كند. شما اگر مخالف ما هستيد بايد ثابت كنيد كه حتي به اذن خدا هم ممكن نيست بشنود يا دعا كند. فكر نمي كنم چنين چيزي را بخواهيد يا بتوانيد ثابت كنيد، چون در اين صورت قدرت خدا زير سوال مي رود.

5 - قرآن کريم صراحتا مي فرمايد:

« وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن 18).

يعني: و اينکه مساجد از آن خداست، پس هيچ کس را همراه با خدا نخوانيد!

بله كاملا درست است، ولي نكته در آن كلمه "مع الله" است. شما از اين عبارت اينطور مي فهميد كه اگر در حين دعا از كس ديگري غير از خدا اسم ببريم اين بدعت و شرك است. به نظر بنده اين يك برداشت سطحي و عاميانه است. من از برادران تحصيل كرده ي اهل سنت واقعا تعجب مي كنم كه موضوع را اينطور ظاهر بينانه تفسير مي كنند. مع الله يعني همرديف خدا، هم سطح خدا و به عبارت ديگر يعني يك قدرت مستقل. خدا تنها قدرت مستقل است و بقيه، همه مخلوق و نيازمند به او هستند. اگر كسي را بطور مستقل بخوانيم يعني او را همرديف خدا تصور كرده ايم و اين شرك است . ولي اگر كسي را بخوانيم و در ضمن او را وسيله اي در دست خدا بدانيم ، ديگر شركي در كار نيست. همانطور كه گفتم نظام عالم طوريست كه انسان ها نيازمند كمك يكديگر هستند و ناچارند بارها از هم كمك بگيرند. بر مبناي منطق برادر اهل سنت اين شرك است، ولي همانطور كه عرض شد در صورتي كه ما براي كسي غير از خدا استقلال قائل نشويم ، كمك گرفتن از بندگان خدا اشكالي ندارد. قرآن وقتي مي گويد مع الله منظورش اين است كه شخصي را به سطح خدا برساني و در آن سطح از او اسم ببري (يعني بعنوان يك قدرت مستقل) ، همان كاري كه بت پرستان مي كردند. آياتي كه شما ذكر مي كنيد، همه مربوط به اين هستند كه اگر شخصي از بندگان خدا را بجاي خدا، يعني به عنوان قدرت مستقل، بخوانيد مشرك شده ايد. ما هم اين آيات را باور داريم، ولي ما كسي را به جاي خدا صدا نمي كنيم. افرادي كه در دعاي توسل نام مي بريم بعنوان آبرومند نزد خدا (وجيه عند الله) مي شناسيم كه اين همرديف خدا (مع الله) نيست.

البته اين را هم بگويم كه بعضي از حركات مثل سجده در شرع اسلام ويژه ي خدا هستند و ما حق نداريم به هيچ بهانه اي آن را براي غير خدا انجام دهيم. من خودم شاهد بودم كه برادر شيعه اي براي حرم امام رضا سجده كرد و وقتي به او اعتراض شد كه اين كار گناه است جواب داد : مي دانم، ولي دل مي خواهد. اينگونه حركات عاميانه را نبايد به حساب مذهب شيعه گذاشت.

6- چنين به ما القاء شده که توحيد يعني اينکه معتقد باشيم تنها يک خدا خالق عالميان است! درحاليکه اين امر براي مشرکان زمان پيامبر صلي الله عليه وسلم نيز مسلم بود، چنانکه قرآن اين مسئله را براي ما بيان مي دارد: « وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان 25).

يعني: و هرگاه از آنان سؤال کنى: «چه کسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مى‏گويند: «اللّه».

پس چرا به آنها مشرک مي گفتند؟؟ پاسخ اين سوال مهم را کشف کنيد.

فكر مي كنم به اين سوال مهم جواب دادم. به عقيده ي بنده آنها بت ها را قدرت هاي مستقل تصور مي كردند يعني خدايان درجه 2. براي آنها قدرت شفاعت با استقلال قائل بودند، ولي قرآن در جواب مشركان اعلام كرد كه كسي بدون اذن خدا نمي تواند شفاعت كند و خدا به اين بت هاي شما چنين اختياري نداده است. پس عرب ها هم در توحيد عبادي و هم توحيد ذاتي و ربوبي مشكل داشته اند.

7 - اگر کسي بگويد: "خداوندا! به حرمت پيامبر مرا در امتحانات موفق بگردان". اين دعا کردن شرک نيست، زيرا شخص دعاگو مستقيما از خدا طلب کرده، ولي به شخص پيامبر صلي الله عليه وسلم توسل جسته است، يعني اين فرد دعا گو پيامبر صلي الله عليه وسلم را با خداوند متعال در اين دعا شريک نگردانيده است. اما خواندن چنين دعايي حرام است، زيرا اين دعا بدعتي در دين است که هيچگاه پيامبر صلي الله عليه وسلم به يارانش نفرمود که بعد از مرگ من اينگونه دعا کنيد!

من البته خدا را شكر مي كنم كه شما در اين مساله منطقي تر برخورد كرديد، ولي باز هم با شما موافق نيستم. شما ظاهرا فكر مي كنيد همه چيز حرام و بدعت است مگر اينكه خلافش در آيات و روايات ثابت شود. لذا چون پيامبر در دعا به خودش (يا ساير انبيا) متوسل نشده ما هم نبايد به او متوسل شويم. تا جايي كه بنده فهميده ام، قاعده ي اسلامي عكس اين است يعني همه چيز پاك و حلال است مگر اينكه خلافش ثابت شود. من فكر مي كنم كه اينطور درست تر است. البته من فقيه نيستم و نمي توانم در اين مورد بحث كنم. نكته ي ديگر اين است كه شيعه براي دعاي توسل دلايل نقلي دارد. حتما روايات شيعه و سني در اين مورد متفاوت هستند و هر مذهب بايد به ديگري احترام بگذارد و به پيروان مذهب ديگر حق بدهد كه از روايات خودشان تبعيت كنند. بنده قادر نيستم كه با دلايل عقلي دعاي توسل را ثابت كنم و معتقدم كه اينگونه مسائل كه به ماوراالطبيعه مربوط مي شوند، تعبدي هستند.

اميد وارم با توجه به اين توضيحات برادر سني ما بپذيرند كه قضيه آنطور كه تصور مي كردند، نيست. ايشان كه در دفاع از مشركان اعلام مي كنند :

آنقدر احمق و ابله نبودند که بت سنگي يا چوبي را که خود با دستهاي خويش ساخته بودند را خدا بدانند!

انشا الله تاييد مي كنند كه شيعيان هم مي فهمند پيغمبر(ص) را نبايد پرستيد، اگر متوسل مي شوند بخاطر اين است كه توسل پرستش نيست. به نظر بنده به جاي تكفير و توهين ، بايد براي رفع سوءتفاهمات و كينه هاي بيهوده تلاش كنيم و بر نكات مشترك، كه شكر خدا زياد هم هستند، تاكيد كنيم. به اميد دوستي و اتحاد واقعي همه ي مسلمانان.