تبليغاتX
پیشگویی محمد (ص) در عهدین Предсказания
بحث با روس های مسیحی و کلیمی در اینترنتДискуссия с русскими христианами и иудеям


История о Повешенном

Пинхас Гиль

 

كتاب " ماجراي به دار آويخته" يكي از كتاب هاي قديمي كليميان است. من توسط كتاب "يوشكا" اثر اسرائيل گاليتسكي با آن آشنا شدم. اخيرا در اينترنت متن كامل آن را پيدا كرده، مطالعه نمودم. اين كتاب كم حجم ، روايت كليمي زندگي و مرگ عيسي مسيح (ع) است. مترجم متن روسي، "پينخاس گيل" نام دارد و كليمي است. او معتقد است كه احتمالا كتاب "ماجراي به دار آويخته" در قرن پنجم ميلادي به زبان آرامي نوشته شده. از قرن هفدهم به بعد ترجمه هاي اين كتاب به زبان هاي مختلف منتشر شده است. حكيمان كليمي كتاب "ماجراي به دار آويخته" را منبع خيلي معتبري حساب نكرده اند. بعضي از حكايات اين كتاب يا اصلا در تلمود نيست يا با آن تفاوت اساسي دارد. از طرف ديگر بعضي از ادعاهاي آن در منابع معتبر تاييد شده است.

http://jhist.org/lessons10/rannee05.htm

در ابتداي كتاب، نويسنده به حضرت عيسي (ع) و حضرت مريم (ع) اهانت مي كند. سپس به شروع فعاليت حضرت عيسي مي پردازد كه براي خود شاگرداني پيدا كرده بود. خود را پسر خدا، مسيح و موعود انبيا مي ناميد و مي گفت خدا مرا براي سلطنت بر صهيون تدهين كرده است. نويسنده ي كتاب، پيروان عيسي را نادان و ولگرد معرفي مي كند. از نكات جالب اين كتاب اين است كه معجزات حضرت عيسي را تاييد مي كند مثل زنده كردن مرده، زنده كردن مجسمه هاي گلي پرندگان، راه رفتن روي آب و شفاي بيماران، ولي انجام اين كارها را به جادو و سوء استفاده از يكجور اسم اعظم خدا نسبت مي دهد !!!

نويسنده ادعا مي كند كه در معبد اورشليم سنگي بود كه روي آن اسم مرموز خدا (شـِم هامـِفـُراش) نوشته شده بود. هر كس آن را مي دانست، مي توانست معجزه كند. از آن به شدت مواظبت مي شد تا به دست افراد ناباب نيفتد. ولي یـِشو (يـِشوآ ، عيسي) با حيله اي توانست آن را نوشته و از معبد خارج كند. او با گفتن حروف آن اسم اعظم مي توانست معجزه كند. وقتي حكيمان كليمي اين وضع را ديدند، از ميان خود شخص تحصيل كرده اي به نام يهودا اسخريوطي را انتخاب كردند تا با استفاده از اسم مرموز خدا اعمالي مثل يشو انجام دهد. در نتيجه ي مبارزه ي يهودا، يشو اسم اعظم را فراموش كرد و كليميان توانستند او را دستگير كنند. يشو ديگر قادر نبود هيچ معجزه اي انجام دهد.

يكي از نقاط ضعف كتاب اين است كه دستگيري يشو را دو بار به صورت هاي مختلف تعريف مي كند.

دفعه ي دوم، يكي از شاگردانش به نام پاپا ، چون فهميده بود كه كارهاي يشو با تقلب و دروغ است، او را به كليميان لو داد. در اينجا هيچ حرفي از صليب نيست. كليميان او را سنگسار كردند و يشو كشته شد. سپس جسم بي جانش را به دار كشيدند. بيرون شهر او را دفن كردند، ولي چون نگران بودند مبادا مسيحيان جسدش را بدزدند و ادعا كنند زنده شده، خودشان جسد را به جاي ديگري منتقل كردند. وقتي مسيحيان براي دزديدن جسد رفتند، ديدند چيزي در قبر نيست. خوشحال شدند و فكر كردند كه يشو به آسمان صعود كرده. ولي كليميان جسد را آوردند و ثابت كردند صعودي در كار نبوده است. گروهي از مسيحيان را كشتند و بقيه فراري شدند.

يكي از قسمت هاي جالب كتاب آنجاست كه در مورد پولس حكايت مي كند.

حكيمان كليمي ديدند كه سي سال از مرگ يشو گذشت، ولي پيروانش هنوز به فعاليت ادامه مي دهند و مردم را گمراه مي كنند. حكيمان تصميم گرفتند يك نفر از ميان خود انتخاب كنند تا اعتماد مسيحيان را جلب نموده و آنان را بطور كامل از قوم اسرائيل جدا كند. حكيمي به نام " اِلي ياهو" انتخاب شد. به او گفتند تو بايد ما را از شر اين ولگرد ها نجات دهي. از طرف تمام اسرائيل به تو ماموريت مي دهيم پيش آنها بروي ، با فريب آنها كاري كني كه سنت هاي آنان با عبرانيان متفاوت شود. تو مجبور مي شوي در حرف با آنها موافقت كني. هر گناهي بكني، ما در مقابل خدا آن را بر عهده مي گيريم و تو را يك عبراني شريف در تمام روزهاي عمرت محسوب مي كنيم. الي ياهو اجبارا قبول كرد. ابتدا آن اسم مرموز خدا (شـِم هامـِفـُراش) را ياد گرفت، سپس به نزد مسيحيان رفت. گفت : اي برادران، من شاگرد يشو هستم. مرا فرستاده راه را به شما نشان دهم. معجزات مختلفي به كمك اسم اعظم برايشان انجام داد و مسيحيان او را قبول كردند. به آنها گفت : يشو به من دستور داده به شما بگويم، اولا به خاطر داشته باشيد پدر آسمانيش او را فرستاد تا شما را نجات دهد، بخاطر شما رنج كشيد تا شما به جهنم نرويد. پس شما هم بخاطر او سختي بكشيد. او مي خواهد كه شما از عبرانيان جدا شويد و مسيحي ناميده شويد. عيد هاي آنان را جشن نگيريد. بجاي فسح ، روزي كه يشو زنده شد را جشن بگيريد به نام عيد پاك. روز هفتم كار كنيد، چون عبرانيان استراحت مي كنند. روز اول هفته، يكشنبه كار نكنيد، چون در اين روز يشو از قبر برخاست و به آسمان رفت. گوشت هر حيواني را بخوريد. هر كس مي خواهد ختنه كند و هر كس نمي خواهد نكند. با عبرانيان ازدواج نكنيد، فقط با كساني ازدواج كنيد كه به يشو ايمان دارند. در كنيسه هاي كليميان عبادت نكنيد، معابد جداگانه داشته باشيد. تصوير يشو را بكشيد تا رنج هاي او بخاطر محبت به شما را به ياد تان بياورد و به ياد آوريد كه او نمي خواست انتقام بگيرد.

از آن زمان پيروان يشو از عبرانيان جدا شده، جامعه ي ويژه اي تشكيل دادند و تفرقه در قوم اسرائيل خاتمه يافت.

الي ياهو گفت : يشو به من دستور داده كه جدا از همه ي مردم زندگي كنم، فقط نان و آب و ميوه بخورم تا پاك بمانم براي وقتي كه يشو مي خواهد با من حرف بزند. شاگردانش پرسيدند كه اسم او چيست و او جواب داد كه او را پولس مقدس صدا مي كنند. براي پولس مقدس خانه اي ساختند و او در آن به تنهايي زندگي مي كرد. در واقع او مي خواست كه غذا و شراب پيروان يشو او را نجس نكند.

در آن زمان ها در قوم اسرائيل حكيم بزرگي بود به نام شمعون معروف به كيفا. به زبان آرامي كيفا يعني سنگ، به يوناني سنگ مي شود پـِطرُس. او معمولا روي سنگ بخصوصي مي نشست، براي همين به او كيفا مي گفتند. مسيحيان خيلي با او بحث كردند، ولي نتوانستند او را به دين خود در آورند. مسيحيان به تطميع و تهديد او پرداختند و چون ديگر اكثريت داشتند، قوم اسرائيل را تحت فشار گذاشتند. آنها را غارت مي كردند و بعنوان برده مي فروختند. مردم با وحشت از مسيحيان پيش شمعون رفتند و گفتند هر چه آنها مي خواهند قبول كن. چون راه ديگري نبود، شمعون براي نجات قوم اسرائيل  پيش سران مسيحيان رفت و دين آنها را قبول كرد. مسيحيان او را به عنوان اولين پاپ انتخاب كردند، در حالي كه هنوز قلبا كليمي بود. او با مسيحيان شرط كرد كه آزار بني اسرائيل بايد خاتمه يابد، همانطور كه پولس هم از طرف يشو به آنها گفته بود. بعضي از سرودهاي منسوب به شمعون، هنوز هم در دعاهاي كليميان خوانده مي شود.

روايت كتاب "ماجراي به دار آويخته" باز هم ادامه دارد ، ولي من به همين حد اكتفا مي كنم.

 

http://jhist.org/lessons10/rannee05_1.htm

 


+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعت 10:10  توسط کوروش  | 


اخيرا من ايميلي از يك دوست مسيحي دريافت كردم كه خيلي مرا خوشحال كرد. فكر كردم كه شايد براي خوانندگان وبلاگ هم جالب باشد. از ايشان اجازه گرفتم نامه را در وبلاگ بگذارم. متن و ترجمه ي نامه را ملاحظه مي كنيد :

 

Мир вам.

От кого:

Angelino Fratervagus

Кому:

fratervagus@gmail.com

kurosh@mail.ru

Копии:

Переадресовано от:

Переадресовано для:

Дата переадресации:

Комментарий:

28 марта 2012, 12:07


Я христианин, католик, из Беларуси и из Москвы. Сейчас читаю разные
статьи о понимании Иисуса в Библии христианами и мусульманами, а так
же о Мохаммаде. Хочу написать вам спасибо за то, что написали про него
(Мохаммада, да благословит его Аллах и приветствует) на форуме "Жизнь
для Бога" со ссылками на Писания. Я убедился, что Исаия писал про
этого Пророка. И хотя у меня есть ещё непонимания некоторых других
вещей (я ещё не причитал всю Библию и Коран), и тем более я ничего не
знаю про хадисы, и хранит ли Бог их, - тем не менее, божественные
откровения для меня выстроились в одну линию, и вера укрепилась. Слава
Богу!
В свою очередь хочу сказать, что читая Писание, я не вижу никаких
противоречий с Кораном, разве что в толковании, так что не согласен с
тем, что Писание искажено. Если Аллах говорит читать то, что до Корана
написано, не значит ли это, что Он его сохранил? Тем более, что Иисус
говорил: "Покайтесь и веруйте в Евангелие", а Евангелие - слово Бога,
то есть, сам Иисус. Но как мы можем верить, если бы Бог допустил
искажение? Противоречие только в толковании, притом, как в нашей
церкви, так и в вашей, и нужна крепкая вера, чтобы не быть, как пена
на волнах, потому что Последний День уже близко. Если интересно,
напишите мне ещё что-нибудь, что думаете про единство нашей веры, и я
напишу, где я вижу истинность Писания там, где Коран, как кажется,
опровергает её (но это только кажется, а люди думают, что Писание
искажено; Писание искаженно отдельными церковными толкователями и
духовными лицами, которые горды и не ищут правды у Бога).
Между прочим, во времена Иерусалимского королевства христианские
рыцари хорошо общались с мусульманами и даже защищали их от других -
невежественных - католиков.
В общем, я пишу вам, чтобы сказать "спасибо", но если хотите, мы можем
ещё попереписываться.
С уважением - Арфин.

 

سلام بر شما.

من مسيحي كاتوليك هستم، اهل بلاروس و اهل مسكو. الآن مقالات مختلفي در مورد شناخت عيسي در كتاب مقدس از سوي مسيحيان و مسلمانان و همينطور در مورد محمد، مي خوانم. مي خواهم براي شما بنويسم كه متشكرم از اينكه در مورد او يعني محمد صلي الله عليه و سلم در تالار گفتگوي "زندگي براي خدا" با استناد به كتاب مقدس مطلب نوشتيد. من متقاعد شدم كه اشعيا در مورد اين پيامبر نوشته بود. اگرچه هنوز بعضي مسائل ديگر برايم نامفهوم باقي مانده (هنوز تمام كتاب مقدس و قرآن را نخوانده ام) ، و مخصوصا در مورد احاديث چيزي نمي دانم و اينكه آيا خدا آنها را حفظ مي كند، بهرحال مكاشفات الهي برايم از پي هم آمدند و ايمانم قوي شد. خدا را شكر.

به نوبه ي خودم مي خواهم بگويم كه با مطالعه ي كتاب مقدس ، من هيچ تناقضي با قرآن نمي بينم، مگر در تفسير آن. لذا با اين كه كتاب مقدس تحريف شده، مخالفم. اگر الله مي گويد آنچه پيش از قرآن نوشته شده بخوانيد، آيا اين بدان معني نيست كه او كتاب را حفظ كرده است ؟ مخصوصا كه عيسي مي گويد : "توبه كنيد و به انجيل ايمان بياوريد". انجيل كلام خداست يعني خود عيسي. اما چطور ما مي توانيم ايمان بياوريم اگر خدا اجازه ي تحريف را داده باشد ؟

تناقض تنها در تفسير است، درضمن هم در كليساي ما و هم در بين شما. ايمان محكمي لازم است تا مثل كف روي امواج نباشيم چون آخرالزمان نزديك است. اگر برايتان جالب است، برايم بنويسيد كه در مورد وحدت ايمان ما چه فكر مي كنيد و من هم مي نويسم كه حقانيت كتاب مقدس را در چه مي بينم، در مواردي كه قرآن - به نظر مي رسد - كتاب مقدس را تكذيب كرده است (اما اين فقط به نظر مي رسد و مردم فكر مي كنند كه كتاب تحريف شده. كتاب توسط بعضي مفسرين كليسا و شخصيت هاي روحاني كه مغرور هستند و حقيقت را نزد خدا جستجو نمي كنند، تحريف شده است).

علاوه بر اين، در زمان سلطنت اورشليم شواليه هاي مسيحي روابط خوبي با مسلمين داشتند و حتي از آنها در مقابل ديگران، كاتوليك هاي نادان، دفاع مي كردند.

در مجموع، من اين نامه را مي نويسم تا بگويم "متشكرم"، اما اگر مي خواهيد ما مي توانيم باز هم مكاتبه كنيم.

با احترام – آرفين

28 مارس 2012   

  

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم فروردین 1391ساعت 11:7  توسط کوروش  | 


مكاشفه ي يوحنا باب 12

1 – بعد از آن، منظره ي عجيبي در آسمان ديده شد كه از پيش آمد مهمي خبر مي داد : زني را ديدم كه آفتاب را مثل لباس به تن كرده بود. در زير پا هايش ماه قرار داشت و روي سرش تاجي با دوازده ستاره بود.

2- زن آبستن بود و از درد زايمان مي ناليد و براي زاييدن دقيقه شماري مي كرد.

3- ناگهان اژدهاي سرخي ظاهر شد كه هفت سر، هفت تاج و ده شاخ داشت.

4- با دمش يك سوم ستارگان را دنبال خود كشيد و به زمين ريخت. اژدها جلوي زن كه در حال زاييدن بود ايستاد تا بچه ي او را كه به دنيا مي آمد، ببلعد.

5 – زن پسري زاييد. اين پسر با قدرتي مستحكم بر تمام ملت ها حكومت خواهد كرد. پس وقتي پسر به دنيا آمد، او را به سوي خدا و تخت او بالا بردند.

6 – اما مادرش به بيابان فرار كرد. آنجا را خدا براي او آماده كرده بود تا به مدت هزار و دويست و شصت روز از او مراقبت كنند.

 

در مورد اين متن تفسيري در يكي از سايت هاي روسي مسيحي خواندم. نويسنده محترم معتقد بود كه زن نماد كليسا است و در توضيح اين نظر به كتاب پيدايش 3:15 كه شروع مبارزه ي مسيح و شيطان را اعلام مي كند و نامه به افسسيان 5: 25-27 كه كليسا و پيروان صادقش را به زن معصوم تشبيه كرده، استناد مي كرد. نوزاد پسر از نظر او بدون شك حضرت عيسي (ع) است. شيطان از طريق هيروديس پادشاه قصد كشتن او را داشت. چون مزامير 83:12 خدا را به خورشيد تشبيه كرده و پايه ي تعليمات كليسا ي حقيقي كلام خداست، لذا اين زن لباسي از آفتاب دارد. در مورد ماه و 12 ستاره چيزي ننوشته بود. تعقيب و آزار كليسا 1260 سال طول كشيد. زماني كه دين و دولت يكي شدند و سنتهاي بت پرستي در مسيحيت نفوذ كردند، مردمي كه نمي خواستند از اين سنتهاي خلاف شرع پيروي كنند، تحت تعقيب قرار گرفتند. همين مردم در همه ي زمان ها كليساي حقيقي خدا را تشكيل مي دادند. براي تفسير پيشگويي بايد از اين قاعده پيروي كرد : يك روز پيشگويي برابر يك سال تاريخي است (حزقيال 4: 6-7). تعقيب از سال 538 ميلادي با دستور ژوستينين كه اسقف رم را برتر از همه ي اسقف ها قرار داد و رم را تبديل به مركز قدرت ديني و سياسي كرد، شروع شد و سال 1798 وقتي ژنرال فرانسوي لويي الكساندر برتيه پاپ رم را دستگير كرد، پايان يافت. البته مبارزه ي شيطان با ساير فرزندان زن هنوز ادامه دارد. توضيحي در مورد 2 بال عقاب و كمك زمين به زن ارائه نمي شود.

تا جايي كه بخاطر دارم، در متن ديگري خوانده بودم كه فرار زن از آب و كمك زمين اشاره به مهاجرت پروتستان ها از اروپا به قاره آمريكا است.

http://centerhope.info/archives/1647#more-1647

 

در تفسير ديگري ، يك نويسنده پروتستان (ادونتيست روز هفتم) زن را نماد قوم خدا مي داند. البته قوم خدا و كليسا يكي هستند، يكي اصطلاح عهد عتيقي و ديگري اصطلاح عهد جديدي است. در اين صورت بر مبناي عهد عتيق، در زمان تولد عيسي (ع) قوم خدا (زن) بايد قوم بني اسرائيل باشد.

http://www.bible.com.ua/answers/r/36/314476

 

اين تفسير به نظر بنده خيلي قابل قبول نيست. اشكالاتي در آن ديده مي شود :

- اگر چه تشبيه قوم اسرائيل به زن در عهد عتيق وجود دارد، ولي لزومي ندارد كه اينجا هم چنين تشبيهي به كار رود. همانطور كه پسر اشاره به يك شخص حقيقي است ، زن يا مادر پسر هم ممكن است يك شخص حقيقي باشد. وقتي مي توان براي پيشگويي يك مصداق عيني پيدا كرد، چرا بايد بدنبال مفاهيم استعاري و رمزآميز باشيم ؟

مصداق قوم خدا هم تغيير كرده است : ابتدا قوم اسرائيل، پس از ظهور عيسي (ع) كليسا يا مسيحيان و بالاخره فقط پروتستان ها. اين تفسير نمي تواند مورد قبول ساير مذاهب مسيحي و كليميان باشد و جاي بحث دارد.

- زن باردار موضوع يك پيشگويي است و بايد از حوادث آينده خبر دهد، ولي تولد عيسي مسيح، درد زايمان، اژدهايي كه مي خواست او را بخورد و بردن عيسي (ع) به آسمان، مربوط به قبل از نوشته شدن اين كتاب مكاشفه هستند. آيا اموري كه يوحنا را مي توان شاهد آنها دانست، دوباره بصورت رمزآميز در مكاشفه به او نشان داده شده ؟!

- نويسنده توضيحي در مورد ماهي كه زير پاي زن است، نمي دهد. تاجي با 12 ستاره احتمالا نماد افتخار است. گفته شده كه منظور از آن اشاره به اسباط بني اسرائيل است. ولي اين مردم سست ايمان و پيغمبر كش چگونه مي توانند مايه ي افتخار قوم خدا (مسيحيان پروتستان) باشند ؟!

- تا جايي كه بنده اطلاع دارم، حادثه اي در تاريخ بني اسرائيل كه مرتبط با تولد عيسي (ع) باشد، وجود ندارد كه بتوان آن را به درد زايمان تشبيه كرد. اگر قتل كودكان توسط هيروديس را در نظر بگيريم، اين حادثه به فرض كه روايت صحيحي باشد ، بعد از تولد عيسي اتفاق افتاده و نمي شود آن را به درد زايمان تشبيه كرد.

- اژدها نماد شيطان است . در آيه 9 مي خوانيم :

اين اژدهاي بزرگ، يعني آن مار قديمي كه اسمش ابليس يا شيطان است.

هيچ قدرت شيطاني منتظر تولد عيسي (ع) نبود. پادشاه آن زمان هم از طريق حكيمان زرتشتي از تولد ايشان با خبر شد (غافلگير شد).

- پسر را به سوي خدا و تخت او بالا بردند. يعني پسر بلافاصله پس از تولد از مادرش جدا شد. در حالي كه حضرت عيسي از قوم اسرائيل جدا نشد و سال ها در بين قوم خود زندگي و فعاليت كرد. البته بنا بر روايتي ايشان در كودكي به مصر رفته، ولي در اين سفر از مادرش مريم (ع) جدا نشده بود و بعلاوه مصر را نمي توان تخت خدا ناميد.

- مادر به روشي طبيعي و جدا از پسر، از خطراتي كه او را تهديد مي كرد گريخت. او را پيش خدا نبردند يعني از روشهاي غيبي براي فرار استفاده نكرده. اگر حضرت مريم را در نظر بگيريم ، اصلا خطري ايشان را تهديد نمي كرد و عمر ايشان هم به 1260 روز محدود نشد. مفسر اين عدد را به معني 1260 سال مي داند كه البته بعنوان يك احتمال، قابل بررسي است. اما در آيه 14 نوشته :

ولي زن دو بال عقاب بزرگ در آورد تا به بيابان پرواز كند و در آنجا سه سال و نيم (زماني و دو زمان و نصف زمان) از گزند مار كه همان اژدهاست، در امان باشد.

توجه كنيد كه در اينجا واحد شمارش را عوض كرده و ظاهرا صحبت از سال هاي معمولي است. خود نويسنده دارد مي گويد 1260 روز يعني 3 سال و نيم. چرا ما بايد ادعا كنيم كه منظورش 1260 سال است ؟ اگر كنايه و رمزي در كار بود، واحد شمارش را عوض نمي كرد.

- من وقتي آيه 6 را مي خوانم، اينطور مي فهمم كه امنيت پس از فرار 1260 روز است، نه اينكه خود فرار 1260 روز (يا 1260 سال) باشد، زيرا نوشته : هزار و دويست و شصت روز از او مراقبت كنند.

با توجه به موارد فوق، بنده تفسير پروتستان ها را ضعيف مي دانم.

 

يك نويسنده ي ارتدكس با نقل قول از مفسران مختلف اين پيشگويي را تفسير كرده . ايشان زن را نماد كليساي جهاني مسيحي صرف نظر از تقسيمات و فرقه هاي مختلف آن ، كه در زمان نوشتن مكاشفات وجود نداشتند، مي داند. 12 ستاره اشاره اي به حواريون است و لباس نوراني هم حقانيت تعاليم مسيح را بيان مي كند. ماه را نماد قدرت دنيوي مي داند و اشاره به خورشيد و ماه در كنار هم خبر از پيوند كليسا و دولت در آخرالزمان مي دهد. نوزاد پسر تعاليم كليسا يا كلام خدا است كه ابلاغ آن به مردم هميشه با درد و سختي همراه است. همچنين معتقد است كه هر يك از پيروان كليسا را هم مي توان به پسر تشبيه كرد.

اژدهاي سرخ حكومت شوروي ضد مسيح است و ستاره ها مردم سست ايمان يا يك سوم مردم جهان هستند كه تحت سلطه حكومت هاي چين و شوروي بودند. فرار زن به بيابان اشاره به آزار كليساي ارتدكس توسط ضد مسيح است و 1260 روز يا 3 سال ونيم مدت حكومت ظالمانه ضد مسيح در آخر زمان است.

نويسنده از قول فيودور داستايـِفسكي (نويسنده ي شهير روسيه) مي نويسد كه زن نماد روسيه و پسر پيام تازه ي روسيه براي تمام جهان است.

سپس به يكي از غيب گويان روس به نام آول (Avel) كه در قرن 19 در مورد سرنوشت خاندان رومانف ، جنگ هاي جهاني و حكومت شوروي پيشگويي كرده ، اشاره مي كند و بر اساس نظر او اعلام مي كند كه ميكائيل اميرعظيم كه در كتاب دانيال باب 12 آيه 1 ذكر شده است ، يكي از دو شاهدي است كه در باب 11 مكاشفه ي يوحنا پيشگويي شده اند. يكي از آنها با عصاي طلايي رهبري روحاني را به عهده دارد و ديگري با عصاي آهني سلطنت مادي دارد. پسر زني كه لباسي از نور دارد همان ميكائيل عظيم است . نويسنده توضيحات مفصلي مي دهد در مورد اينكه كليسا مادر تزار است و تزار مدافع كليساي ارتدكس روس . بنابراين نتيجه مي گيرد كه ميكائيل براي مدت كوتاهي در روسيه سلطنت مي كند ، ولي كشته مي شود و سپس دوباره زنده مي گردد. او از طرف مادري از نسل رومانف ها است و خيلي مومن و با اراده مي باشد. بردن پسر به عرش خدا يعني اينكه اين يك شاه آسماني است.

http://apocalypse.orthodoxy.ru/12-1.htm

 

اين تفسير شروع خوبي داشت و به نظر قابل قبول تر از تفسير پروتستان مي آمد. بعضي از اشكالاتي كه براي تفسير پروتستان مطرح بود، ندارد. ولي بخاطر اينكه از نظرات مفسران مختلف استفاده كرده، در آن ناهماهنگي ديده مي شود :

- نوزاد پسر تعليمات كليسا است يا ميكائيل عظيم ؟

توضيحاتي كه در مورد نقش مهم و تاريخساز روسيه در آخرزمان و بازگشت سلطنت تزارها داده شده، شايد براي يك روس ارتدكس قابل قبول باشد ولي براي بنده قانع كننده نيست. حرف هاي آول و ساير غيب گويان هم اعتبار چنداني ندارد. اين بهره برداري سياسي از مفاهيم مذهبي مرا ياد سخنان آيه الله طالقاني در مورد استبداد پشت پرده ي دين انداخت كه خطرناك ترين نوع استبداد است.

- " او را به سوي خدا و تخت او بالا بردند" براي تعليمات كليسا بي معني است و براي ميكائيل عظيم به سختي قابل توجيه است.

- 1260 روز دوران فعاليت 2 شاهد است يا ظلم ضدمسيح به كليساي ارتدكس در آخرزمان ؟ با توجه به اينكه ديگر حكومت شوروي وجود ندارد، ضدمسيح آخرالزمان بايد قدرت ديگري باشد، ولي در متن پيشگويي تفكيكي وجود ندارد يعني زن (كليسا) بايد از دست شوروي براي 1260 روز فرار كند.

- توضيحي در مورد 2 بال بزرگ عقاب و آبي كه در زمين فرو مي رود در متن نبود.

 

در كتابي به نام "كشف رمز آخرالزمان" مربوط به فرقه اي به نام "برادري سفيد" تفسير متفاوتي براي اين پيشگويي ارائه شده. در اينجا نويسنده ادعا مي كند كه زن نماد كشور چين است. اين موضوع مربوط به فرهنگ كنفسيوسي آن كشور است كه با منطقي زنانه ، امور معنوي را انكار نمي كند ولي امور مادي را به آن ترجيح مي دهد. از طرفي شكل چين در نقشه هم شبيه به زني با شكم بزرگ ، ولي بدون پا است !!!

ماهي كه زير پاي زن است احتمالا هند يا كشورهاي بودايي است كه در نقشه زير چين هستند. شايد هم منظور اسلام باشد، چون علامت اسلام هلال است. نويسنده ادعا مي كند كه الله در دوره ي جاهليت خداي ماه حساب مي شد. امروزه دولت چين ناراضيان مسلمان را سركوب مي كند يا "زير پا مي گذارد". 12 ستاره اشاره به 12 سلسله ي امپراتوري مهم در چين است. ساير سلسله ها از لحاظ مدت يا قدرت قابل مقايسه با اين 12 سلسله نبودند. اژدهاي سرخ شوروي يا كمونيزم است. به زير كشيدن ستاره ها نشان دهنده ي كودتا ها و مداخلات شوروي در امور ساير كشورهاست. پسر نماد تايوان است كه با توليد سخت افزار كامپيوتر بر دنيا مسلط شده است (عصاي آنين). فرار زن عبارت از فرار مخالفان كمونيسم از چين به برمه (ميانمار) است كه 43 سال در آنجا مانده اند و با محاسبه ي خاصي ، نويسنده 43 سال را برابر با 1260 روز (42.7 ماه) مي داند. ظاهرا نيروي هوايي آمريكا به اين مهاجرت كمك كرده و علامت آمريكا روي دلارهايش عقاب است. اژدها مي داند كه وقت زيادي ندارد (فقط 70 سال). ساير پسران زن، بودايي هاي تبت هستند كه افكاري مشابه تعليمات عيسي مسيح دارند. چين كمونيست آنها را هم سركوب مي كند.

http://www.apokalipsis.net/apokalipsis-glava-12.html

 

اين تفسير خيلي با حال و هواي مذهبي كتاب مكاشفه فاصله دارد. اشكالات زيادي از آن مي توان گرفت مثلا :

- زن كه ابتدا كشور چين است بعدا تبديل مي شود به يك گروه سياسي مخالف حكومت چين.    

- تشبيه هند يا بودايي ها به ماه توجيهي ندارد. علامت اسلام هم هلال است نه ماه كامل.

- واقعا تايوان پسري است كه بر دنيا حكومت مي كند ؟!  بردن او نزد خدا چه معنايي دارد ؟

- نمي توان قبول كرد كه نويسنده مكاشفات، بودائيان تبت را پيرو عيسي مسيح حساب كرده است.

در مجموع اين تفسير خيلي ضعيف است.

 

وقتي خودم به جزئيات پيشگويي دقيق مي شوم، آن را خيلي شبيه به تولد حضرت مهدي (عج) در روايات شيعيان مي يابم.

اين زن مي تواند حضرت نرجس (ع) باشد و لباسي از نور همسرش امام حسن عسكري (ع) است. همانطور كه در قرآن زن و شوهر به لباس يكديگر تشبيه شده اند، شايد اينجا هم منظور از لباس نوراني ، پدر بچه است.

ماهي كه زير پاي زن بود مي تواند عمه ي امام يازدهم باشد كه بنا بر روايات به نرجس خاتون در وضع حمل كمك مي كرد. تاج افتخار نشانه وابستگي به 12 معصوم است يعني اين خانم عروس پيامبر (ص) ، فاطمه (ع) و 10 امام است.

درد زايمان ويژگي هر زايمان طبيعي است و نشان مي دهد كه اين خانم يك شخص حقيقي است.

شيطاني كه منتظر بود تا بچه را ببلعد، خلافت عباسي است كه بنا بر روايات مربوط به 12 امام، منتظر بود تا در خانه امام حسن عسكري فرزندي بدنيا بيايد . قصد كشتن بچه را داشت و تلاش خود را در اين راه كرد ولي نتيجه اي نگرفت. يك سوم ستارگان ممكن است شيعيان شهيد و سركوب شده باشند.

پسري كه بر تمام ملت ها حكومت خواهد كرد، امام دوازدهم بود. او را به سوي خدا بالا بردند يعني شروع غيبت صغري كه در دوران طفوليت امام بوده، پيش از اينكه ايشان فعاليتي از لحاظ ديني يا سياسي انجام دهد. البته مادرش را همراه او نبرده اند. تنها امام غايب شده است. مادرش با وسايل مادي و روشهاي طبيعي ، البته با كمك خدا، از خطرات فرار كرده است.

تا جايي كه مي دانم، در روايات اطلاعات زيادي در مورد نرجس خاتون وجود ندارد.

در بعضي روايات گفته شده مادر امام زمان(عج) بانوي بسيار ارجمند و پاك و باعفّت از دختراني است كه در ميان اسيران جنگي، از روم شرقي (حدود تركيه فعلي) به عراق آورده شد. امام هادي (امام دهم«عليه‌السلام») او را خريداري كرد، سپس او را براي همسري فرزندش امام حسن عسكري انتخاب نمود. در بعضي روايات هم ايشان را كنيز سياه سوداني معرفي كرده اند. آن بانوي با سعادت در سال 261 هجري و به روايتي قبل از شهادت امام حسن عسكري«عليه‌السلام» از دنيا رفت. هشتم ربیع الاول سال 260 هجری قمری، مصادف است با شهادت یازدهمین پیشوای شیعیان . بنا بر اين در مورد زمان وفات حضرت نرجس هم اختلاف وجود دارد.

اجمالا اين را مي دانيم كه ايشان پس از تولد پسرش (يا پس از وفات همسرش) مدت زيادي زندگي نكرده اند و حادثه ي مهمي هم در زندگي وي اتفاق نيفتاده . بنا بر اين 1260 روزي كه در پيشگويي مطرح شده ، بطور تقريبي درست است. با توجه به اينكه روايات ما دقيق نيستند و از طرف ديگر پيشگويي مكاشفه هم خيلي معتبر نيست، لزومي ندارد كه ما دنبال تطابق دقيق باشيم.

آيه 17 مي گويد :

آن وقت اژدها به زن خشمگين شد و رفت تا با بقيه ي فرزندان او بجنگد. فرزندان آن زن همان كساني هستند كه فرمان خدا را اطاعت مي كنند.

با توجه به اينكه امام پدر روحاني شيعيان است، همسر وي را نيز مي توان به مادر مومنين تشبيه كرد.

در مورد دو بال عقاب بزرگ و زميني كه زن را حمايت كرد، چيزي نمي توانم بگويم ، بخاطر اينكه اطلاعات ما در مورد زندگي نرجس (ع) ، مخصوصا دوران فرار از دشمنان، خيلي محدود است. در واقع بنده هيچ نمي دانم كه ايشان بعد از تولد پسرشان يا بعد از وفات امام يازدهم (ع) چكار كرده اند.

فكر مي كنم براي خواننده ي گرامي روشن شده كه شباهت زيادي بين روايات شيعيان و مكاشفه ي يوحنا وجود دارد. البته برادران اهل سنت چنين رواياتي در مورد تولد حضرت مهدي (ع) ندارند. بنابراين مي توان گفت كه مكاشفه ي يوحنا نظر شيعيان را در مقابل اهل سنت تقويت مي كند.

امكان دارد كه ميكائيل عظيم (كتاب دانيال باب 12 آيه1) كه در آخرالزمان براي دفاع از مومنين قيام مي كند هم حضرت مهدي باشد. آن شاهد ديگر هم (باب 11 مكاشفه ي يوحنا) شايد يكي از شخصيت هاي روايات اسلامي مثل يماني يا سيد حسني باشد. در اين صورت 2 جاندار وحشي كه از دريا و زمين مي آيند (مكاشفات باب 13) هم ممكن است دجال و سفياني باشند و اين شباهت روايات ما با مكاشفه ي يوحنا را كامل مي كند.


 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 10:1  توسط کوروش  | 

گوته، شاعر پرآوازه آلماني پس از آشنايي با دين اسلام و پيام آور اين ايين يگانه، قطعه شعري با عنوان «نغمه محمد» درباره پيامبر اعظم (ص) سرود. اين قطعه شعر از زبان نزديک‌ترين خويشان پيامبر؛ يعني حضرت علي عليه السلام و حضرت فاطمه عليها السلام گفته مي‌شود. گوته در شعرش همه مراحل و مقاطع دعوت رسول اکرم(ص) و راهنمايي‌اش در ميان مردم را به زبان توصيف و تشبيه و نماد مي‌آورد. شعر گوته با محوريت معرفي شخصيت والاي پيامبر از زبان دو دردانة تاريخ اسلام و تشيع روايت مي‌شود. اما همان طور که اين مسئله را با خواننده‌اش در ميان مي‌گذارد، مسير تاريخي پيامبر و همچنين گسترش مرزهاي اسلام در جهان را نيز به عنوان بخش تاريخي متن، مورد تأکيد و توجه قرار مي‌دهد. پايان شعر با اعتقاد و ايمان اين شاعر آلماني به معاد و جهان ازلي و همچنين يقين وي بر پيروزي رسالت پيامبر اعظم صلي الله عليه و آله همراه است. شايد شيفتگي و علاقه شاعر به زندگي و مذهب پيامبر است که فردي اروپايي و غربي را با آن همه تهاجم فلسفه‌هاي متضاد و مختلف در پيرامون خود، به مفاهيم معنوي و والاي اسلام علاقه‌مند مي‌سازد. اينک قسمتي از شعر "نغمه محمد" را مي‌آوريم:

«بنگر بدان چشمه همان که از کوهساران مي‌جوشد چه با طراوت و شاد و مي‌تراود به سان چشمان ستارگان آن‌گاه که مي‌درخشند و با ورودي پيشوا گونه و راهبر همه چشمه‌ها را که برادر اويند با خويش همراه مي‌سازد و در آن پايين اعماق درّه در مقدم اين رود، گل‌ها مي‌رويند و سبزه‌ها از نفسش حيات مي‌يابند… »]1[

جرج برنارد شاو، نويسنده معروف ايرلندي درباره پيامبر اکرم (ص) مي‌گويد: « او را بايد منجي بشريت خواند. من اعتقاد دارم که اگر مردي مثل او حاکمي در عصر جديد مي‌شد، براي حل مشکلاتش از صلح و دوستي استفاده مي‌کرد. او عالي‌ترين مردي بود که روي زمين پا گذاشته است. او به دين دعوت کرد. يک تمدن را پايه گذاري کرد. ملتي را بنا نهاد. اخلاق را نهادينه کرد. اجتماعي زنده و قدرتمند ايجاد کرد تا آموزش‌هاي او را به صحنة عمل آورند و دنياي تفکر و رفتار انساني را براي هميشه و به طور کامل منقلب کرد. نام او «محمد» است. در سال 570 بعد از ميلاد، در عربستان چشم به جهان گشود. رسالت خود براي دعوت به دين راستين (اسلام) را در سال چهلم عمر خود آغاز کرد و در شصت و سومين سال عمرش با جهان وداع گفت. در مدت کوتاه 23 سال از پيامبري‌اش به پرستش خداي يگانه رهنمون شد. وي مردم را از جنگ و نزاع‌هاي قبيله‌اي رهانيد و به اتحاد و همبستگي ملي رسانيد. او در اين مدت، مردم را از هرزگي و مستي به اعتدال و پرهيزکاري، از بي قانوني به زندگي نظام‌مند، و از تباهي به بالاترين معيارهاي تعالي اخلاقي هدايت کرد. تاريخ بشري چنين دگرگوني کامل را از جانب يک شخص يا در مکان ديگر قبل از پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله يا پس از او نشناخته است. »[2]

ماهاتما گاندي رهبر فقيد هند در کتاب «هند جديد» در مورد شخصيت محمد(ص) مي‌گويد: «جالب است بدانيد که بهترين کسي که امروزه بدون هيچ چون و چرايي، در قلب ميليون‌ها انسان جا گرفته، «محمد» است. از اينجا من متقاعد شده‌ام که اين شمشير نبود که در آن روزها مردم زيادي را تسليم اسلام کرد. «محمد» سخت ساده زيست بود. مثل ديگر پيامبران متقي بود. به شدت امانتدار بود. از خودگذشتگي شديد نسبت به دوستان و پيروان، جسارت، بي‌باکي و توکل مطلق به خدا در رسالت شخصي، از ويژگي‌هاي محمد(ص) بود. قبل از اين ويژگي‌ها او به هيچ وجه از شمشير براي برداشتن سدهاي جلوي راه خود استفاده نمي‌کرد».[3]

لامارتين مورخ مشهور مي‌گويد: « اگر بزرگي هدف، کم بودن ابزار و رسيدن به نتايج شگفت‌انگيز، سه محور سنجش هوش بشري باشد، چه کسي ادعاي مقايسه بزرگ مردان تاريخ کنوني را با «محمد» دارد؟ نام‌آورترين مردمان فقط ارتش، قوانين و فرمانروايي‌ها را ايجاد کرده‌اند. اگر نگوييم آنچه بنياد نهاده‌اند، چيزي نيست، بايد گفت: چيزي بيشتر از قدرت مادي که غالباً در چشم به هم زدني فرو مي‌پاشد، ايجاد نکرده‌اند. اين مرد نه فقط ارتش ها، قوانين، فرمانروايي، مردمان و سلسله‌ها، بلکه ميليون‌ها نفر؛ يعني يک سوم از ساکنان اين جهان و حتي بيشتر از آن را حرکت داد. او پرستشگاه‌ها، خدايان، اديان، عقايد، انديشه‌ها و نفوس را متحوّل کرد. صبر او در پيروزي، بلند همتي او که تماماً در جهت يک عقيده بود، نه نوعي تلاش براي فرمانروايي، نمازهاي بي‌نهايت او، زمزمه‌هاي سرّي او با خدا، مرگ او و پيروزي او بعد از مرگ، نشانه ايماني راسخ است. محمد يک معلم مذهبي، يک مصلح اجتماعي، يک رهبر اخلاقي معنوي، تجسم بزرگ اجرايي کردن امور، دوستي با وفا، همنشيني زيبا، شوهري علاقه‌مند و پدري با محبت بود. همه را با هم داشت. مرد ديگري در تاريخ نيست که در هر کدام از اين جنبه‌هاي مختلف زندگي، بر او برتري يابد يا با او برابري کند. فقط آن شخصيت نوع‌دوست بود که چنين کمالات باورنکردني را در خود جمع کرده بود».[4] خانم‌کارن‌آرمسترانگ، از صاحب‌نظران غير مسلمان وين است. پس از يازده سپتامبر 2002 م. در مورد زندگي پيامبر اسلام، کتابي نوشت که در رديف پرفروش‌ترين کتاب‌هاي سال آمريکا و اروپا قرار گرفت. انگيزه اصلي او در نوشتن کتاب مذکور، دفاع از اسلام و روشن کردن ذهن مسيحيان غربي به پيامبر اسلام بود. او در مقدمه کتابش چنين نوشته است: «بيشتر همّ پيامبر صرف جلوگيري از برخوردهاي وحشيانه گرديد؛ زيرا لغت اسلام که به معناي تسليم بودن در برابر خداوند است، از ريشه «سلام» به معناي «صلح» گرفته شده است. محمد(ص) مرد جهاد بود، ولي يک صلح طلب واقعي هم بود؛ زيرا جان و اعتقاد نزديک‌ترين ياران خود را در جريان صلح با مکه به گرو گذاشت تا اين اتحاد بدون خونريزي به انجام رسد. او به جاي خونريزي و قتل عام، در فکر مذاکره و صلح بود. آگاهي از داستان واقعي زندگي حضرت محمد(ص) در اين مقطع خطرناک تاريخ بشري، لازم است و نبايد اجازه داد که متعصبين خيره سر با تحريف زندگي پيامبر به نفع خود از آن استفاده کنند. انسان غربي معاصر از داستان زندگي آن حضرت، مسائل بسيار مهم‌تري را براي هدايت خود در اين دنياي متغير بايد بياموزد».[5]

ويل دورانت: محمد، پيغمبري بزرگ و موحدي کامل بود که مانند نداشت و براي اصلاح بشر مبعوث شد. کارل ماکس: حقيقت انکار ناپذير اين است که محمد مبعوث شد تا رسالتي را که خلاصه رسالات سابق و مافوق آنها بود، براي عالم بياورد.

الکساندر دوما: محمد، معجزه شرق بود؛ زيرا دينش داراي آموزه‌هاي بزرگي بود. اخلاقش برجسته بود و رفتاري پسنديده داشت.

آلفرد گيوم: محمد، يکي از عظيم‌ترين شخصيت‌هاي تاريخي است که در ايمان به وجود خداي يگانه غرق شده بود.

لف تولستوي: شکي نيست که محمد از مردان بزرگ و مصلحاني است که به حقيقت خدمت بزرگي به بشر کرده اند.

واشنگتن ايرونيگ: او سريع الانتقال و داراي حافظه قوي، ديدي بلند و استعدادي سرشار بود.

ژان ژاک روسو: حضرت محمد، پيامبر اسلام، نظريه بهتري داشت و توانست سيستم سياسي خود را به خوبي متحد سازد.[6]

 

پي‌نوشت‌ها:

[1]. محمد در اروپا، مينو صميمي، مترجم: عباس مهرپويا، انتشارات مؤسسه اطلاعات.

[2]. پيامبر اعظم(ص) در ايينه گفتار انديشمندان غير مسلمان، محمد کاظم جعفر زاده فيروزآبادي، مرکز پژوهش‌هاي اسلامي صدا و سيما.

[3]. ويژه‌نامه پيامبر اعظم (ص)، مؤسسه فرهنگي قدس، مهدي نصيري، ص 61.

[4]. ماهنامه سياحت غرب، ش 38، پيامبر اعظم از نگاه متفکران غربي، حسين پاشا.

[5]. همان.

[6]. همان.

[7]. زندگي‌نامه پيامبر اسلام، کارن آرمسترانگ، مترجم: کيانوش حشمتي، انتشارات حکمت

[8]. پيامبر اعظم در ايينه گفتار انديشمندان غير مسلمان.

 

http://www.velayattv.com/fa/page.php?bank=notepad&id=41

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 14:36  توسط کوروش  | 

به نام خدا

در وبلاگ يكي از برادران اهل سنت مقاله اي ديدم در مورد اينكه توسل به امام و پيغمبر شرك است. برادر عزيز ما تلاش بسياري كرده بود تا به ما شيعيان ثابت كند ما مشرك هستيم و خودمان خبر نداريم.

http://aeisha.blogfa.com/post/102/

بنده كه بارها دعاي توسل خوانده ام و در عين حال خودم را موحد مي دانم، ضمن تشكر از دلسوزي آن برادر، تصميم گرفتم تا براي ايشان پاسخ كاملي تهيه كنم و از ايشان بخواهم كه مطالعه كنند تا يا او از اشتباه در آيد يا قبول زحمت كند و اشتباهات مرا برايم مشخص نمايد. به عقيده حقير برادر اهل سنت در قضاوت خود بي انصافي كرده اند. سعي مي كنم از روي متن يكي يكي اشتباهات ايشان را تعيين كنم  :

1 – برادر ما نوشته اند :

کساني که گمان دارند بايد واسطه کرد؛ غالبا بخاطر اين تصور اشتباه است که خداي متعال را همچون يک انسان پادشاه و يا يک مسئول حکومتي مي دانند که براي نزديک شدن به او بايد کساني را واسطه و شفيع جست وگرنه راه بجايي نخواهد برد.

اولين اشتباه ايشان همين است. چيزي را به ما نسبت مي دهند كه هيچ شيعه اي به آن اعتقاد ندارد. سوال من از اين برادر اين است كه كدام منبع معتبر شيعه چنين عقيده اي را تاييد كرده ؟

ما هم معتقديم كه خدا از رگ گردن نزديك تر است و ارتباط با او براي همه مقدور است، ولي خدا در قرآن گفته : "براي تقرب به او وسيله اي بجوييد" (مائده، آیه 35). به نظر ما اين وسيله كه مي تواند به ما در عبادت كمك كند، همان توسل به معصومين است.

2 - ابوجهل و ابولهب و همفکرانش نيز بخاطر همين واسطه جستن مشرک خطاب مي شدند! متاسفانه چون غالب ما از توحيد حقيقي دور بوده ايم و ساليان سال در شرک و خرافات بسر برده ايم، اين نکته ي کليدي را از ما مخفي داشته اند که ابوجهل و ابولهب و تمام مردم آنزمان به "الله تعالي" ايمان و اعتقاد داشتند و هيچگاه گمان نمي کردند که آن بتهاي سنگي خدايشان باشد.

بنده با اين ادعاي اهل سنت كه مشركان مكه از لحاظ توحيد ذاتي ايرادي نداشتند و تنها مشكل آنها توحيد در عبادت (شفيع گرفتن بت ها) بوده ، مخالفم. در يكي از كتب وهابي ها به زبان فارسي، خواندم كه مي گفت اعراب مشرك بهتر از بعضي از مسلمين (شيعيان) توحيد مورد نظر پيامبر را مي فهميدند !!!!

درحالي كه وقتي به قرآن و حديث مراجعه مي كنيم، مي بينيم كه بخشي از مبارزه پيامبر بخاطر همان توحيد ذاتي بوده است. آيا جمله : بگوييد خدايي جز الله نيست تا رستگار شويد ، كه اساس دعوت حضرت محمد بود به توحيد عبادي دلالت مي كند يا توحيد ذاتي ؟

آيه : ربنا اننا سمعنا مناديا ينادي للايمان ان امنو بربكم فامنا، به توحيد ذاتي و ربوبي مربوط نيست ؟

قل انما انا بشر مثلكم يوحي الي انما الهكم اله واحد ،

لو كان فيهما الهه الا الله لفسدتا ، اين توحيد در عبادت است ؟!

اشكال مشركان اين بوده كه در كنار خداي اصلي به يكسري خدايان درجه 2 و ارباب انواع معتقد بودند و آنها را در انجام امور، مستقل از خدا مي دانستند. قرآن اين خدايان درجه 2 را نفي مي كند و در آيات فوق مردم را به توحيد ذاتي دعوت مي كند. با عرض معذرت، مي خواهم به برادران اهل سنت بگويم مبادا مثل بعضي از كليميان شويد كه به مشركان گفتند راه شما از راه مسلمين به هدايت نزديك تر است، مبادا به قصد توهين به شيعه از بت پرستان حمايت كنيد.

3 – نويسنده محترم در مورد مشركان نوشته :

اگر به آنها مي گفتيد چرا شما آن بتها را عبادت مي کنيد؟ آنها در جواب مي گفتند:

 مَا نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِيُقَرِّبُونَا إِلَى اللَّهِ زُلْفَى (زمر 3)

يعني: ما اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند.

سپس با شيعيان مقايسه مي كند :

اگر به آنها بگوئيد که چرا شما  واسطه مي کنيد و چرا غير خدا را پرستش مي کنيد؟ آنها مي گويند:

ما آنها را پرستش نمي کنيم، فقط چون ما انسانهاي گناهکاري هستيم و اين اولياء نيز نزد خدا مکانت و احترام فراواني دارند و اگر آنها را واسطه نمائيم، خداي متعال نيز دعاي ما را اجابت مي کند.

از نظر ايشان مشرك بودن ما به اين ترتيب ثابت مي شود. ولي من مي خواهم به ايشان عرض كنم كه برادر عزيز، كافيست كمي به همين چيزي كه نوشته ايد دقت كنيد تا تفاوت عقيده ي شيعه با مشرك را ببينيد. تنها خواندن قرآن كافي نيست، تدبر هم لازم است. همانطور كه خودتان نوشتيد ، شيعه مي گويد ما آنها را پرستش نمي كنيم ، ولي بت پرست مي گويد اينها را نمى‏پرستيم مگر بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند ( به عبارت ديگر : فقط بخاطر اينکه ما را به خداوند نزديک کنند، اينها را مى‏پرستيم ). يعني مشرك پرستيدن بت را تاييد مي كند، اعتراف مي كند كه من خدا را رها كرده ام و بجايش اين بت را مي پرستم، ولي شيعه پرستيدن غير خدا را تاييد نمي كند. آيا اين تفاوت كوچكي است ؟! با وجود اين تفاوت شما آن دو را يكسان مي دانيد ؟! اگر چشم تان را باز كنيد جواب تان در همان چيزي كه نوشتيد، هست. مشركان مكه بت را مي پرستيدند. كي شيعه امام  يا پيغمبر مي پرستد ؟! برادر عزيز ، طوطي وار حرف ديگران را تكرار نكن. خودت مستقلا فكر كن. تو حتي نوشته ي خودت را با دقت نخوانده اي. جوابت جلوي چشمت است.

4- دعا خود عبادتي است که نبايد براي غير خدا صورت پذيرد و نبايد جز از خدا التماس کرد، پس نبايد دعاي خود را غير از خدا از کس ديگري بخواهيم، و نبايد يک درصد کوچک از دعا را براي کسي اختصاص دهيم و تماما بايد از خدا بخواهيم.

... آن شخص واسطه شده را در دعا ( که يکي از انواع عبادات است و پيامبر صلي الله عليه وسلم مي فرمايد: « الدعا هو العبادة» يعني دعا عبادت است) با خدا شريک کرده ايم و شريک ساختن ديگران در عبادت شرک است.

البته دعا كردن يكي از انواع عبادت است، دعاي توسل هم عبادت است ، ولي نه عبادت پيغمبر بلكه عبادت خدا. براي اينكه منظورم روشن تر شود مثالي مي زنم : فرض كنيد كه شما به پيرمردي كمك مي كنيد كه از عرض خيابان عبور كند. اين قطعا عبادت است، ولي آيا عبادت پيرمرد است يا عبادت خدا ؟ حتما قبول داريد كه عبادت خداست، چون به نيت قربه الي الله انجام شده، نه به نيت قربه الي پيرمرد. دعاي توسل هم همينطور است. عبادت است و عبادت خدا هم هست ، چون با نيت قربه الي الله صورت مي گيرد نه با نيت قربه الي پيغمبر.

ما نمي توانيم كه در طول زندگي از كسي چيزي نخواهيم. ناچاريم بارها از مردم در كارهاي مختلف كمك بگيريم. آيا اين شرك است ؟ تا وقتي كه بدانيم مردم تنها وسيله اي در دست خدا هستند و مستقل از خدا هيچ كاري براي ما نمي توانند بكنند، شرك نيست. زماني كه براي آنها قدرت مستقل قائل شويم، حتما شرك است. آيا شما تا بحال از دوست خود نخواسته ايد يك ليوان آب به شما بدهد ؟ آيا شما به خدا مي گوييد : به دوست من بگو يك ليوان آب به من بدهد ؟! من كه چنين حرفي نمي زنم. تا وقتي كه مي دانم دوستم به اذن خدا به من آب مي دهد، اشكالي در كار نيست. ولي اگر فكر كنم بجاي خدا از دوستم آب گرفتم، اين شرك است، چون براي دوست قدرت مستقل قائل شدم. پس موضوع به تصور و نيت من برمي گردد. آيا نشنيده ايد كه پيامبر (ص) گفته : الاعمال بالنيات ؟ معني اين حديث به نظر شما چيست ؟ مي شود در 2-3 جمله براي من توضيح دهيد از اين حديث چه مي فهميد ؟

برادر ما افزوده اند :

کسي که مي گويد: "يا علي مدد" اين سخن دعائي يعني: اي علي مرا ياري بده! و اين دعا کردن و خواستن از اوست، درحاليکه مي بايست مستقيما از خدا طلب ياري مي جست، زيرا او هر روز چند بار در نماز مي گويد: "إِيَّاكَ نَعْبُدُ وإِيَّاكَ نَسْتَعِينُ".

اشكالي دارد كه ما به يك انسان زنده بگوييم : التماس دعا ؟ قطعا اشكالي ندارد. مومنين بايد براي هم دعا كنند. حال اگر به يك مومن مرده بگوييم التماس دعا مشكلي پيش مي آيد ؟ برادر سني ما قطعا مي گويد مرده صداي ما را نمي شنود. فرض مي كنيم اينطور باشد. در اين صورت تنها اشكالي كه به شيعه وارد است اين است كه كار بيهوده اي انجام داده. چرا او را مشرك حساب مي كنيد ؟ شما اگر فكر مي كنيد كه مرده نمي شنود، با مرده حرف نزنيد ولي حق نداريد كسي را كه نظر مخالف دارد مشرك بناميد. مگر روحي كه صدا بشنود خدا مي شود ؟ مگر من و شما كه داريم مي شنويم خدا شديم ؟ روح هم يك بنده خدا مثل ما. به فرض كه بشنود و ببيند، بازهم شريك خدا نمي شود، بازهم بنده ي خداست. تفاوت خدا و مخلوق در شنيدن و ديدن نيست، بلكه در اين است كه خدا قائم به ذات است ولي مخلوق قائم به غير. پس روح امام اگر بشنود باز هم مخلوق است و مقام خدايي نيافته.

سوره ممتحنه آيه 13 مي گويد : همانطور كه كفار از اهل قبور نا اميد هستند. از اين آيه فهميده مي شود كه نا اميدي كامل از مردگان ويژگي كفار است ، نه مسلمين. عقيده اهل سنت در اين مورد به عقيده ي ماترياليست ها شباهت دارد. وقتي در قرآن مي خوانيم : شهدا به كساني كه پس از آنها هستند بشارت مي دهند، آيا انبيا و ائمه نمي توانند براي ما دعا كنند ؟ وقتي شهدا به مومنين زنده خطاب مي كنند، يعني آنها را مي بينند و وقتي بشارت مي دهند، يعني دعا هم مي توانند بكنند. آيا مقام و امكانات انبيا و ائمه از شهدا كمتر است ؟!

البته معمولا مرده ها صداي ما را نمي شنوند، ما هم ادعا نكرديم هر كس امامي را صدا كند حتما او مي شنود. قطعا اين امر به لياقت آن شخص و يك سري شرايط بستگي دارد. ما ادعا مي كنيم كه به اذن خدا ممكن است بشنود و براي ما دعا كند. شما اگر مخالف ما هستيد بايد ثابت كنيد كه حتي به اذن خدا هم ممكن نيست بشنود يا دعا كند. فكر نمي كنم چنين چيزي را بخواهيد يا بتوانيد ثابت كنيد، چون در اين صورت قدرت خدا زير سوال مي رود.

5 - قرآن کريم صراحتا مي فرمايد:

« وَأَنَّ الْمَسَاجِدَ لِلَّهِ فَلَا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَدًا» (جن 18).

يعني: و اينکه مساجد از آن خداست، پس هيچ کس را همراه با خدا نخوانيد!

بله كاملا درست است، ولي نكته در آن كلمه "مع الله" است. شما از اين عبارت اينطور مي فهميد كه اگر در حين دعا از كس ديگري غير از خدا اسم ببريم اين بدعت و شرك است. به نظر بنده اين يك برداشت سطحي و عاميانه است. من از برادران تحصيل كرده ي اهل سنت واقعا تعجب مي كنم كه موضوع را اينطور ظاهر بينانه تفسير مي كنند. مع الله يعني همرديف خدا، هم سطح خدا و به عبارت ديگر يعني يك قدرت مستقل. خدا تنها قدرت مستقل است و بقيه، همه مخلوق و نيازمند به او هستند. اگر كسي را بطور مستقل بخوانيم يعني او را همرديف خدا تصور كرده ايم و اين شرك است . ولي اگر كسي را بخوانيم و در ضمن او را وسيله اي در دست خدا بدانيم ، ديگر شركي در كار نيست. همانطور كه گفتم نظام عالم طوريست كه انسان ها نيازمند كمك يكديگر هستند و ناچارند بارها از هم كمك بگيرند. بر مبناي منطق برادر اهل سنت اين شرك است، ولي همانطور كه عرض شد در صورتي كه ما براي كسي غير از خدا استقلال قائل نشويم ، كمك گرفتن از بندگان خدا اشكالي ندارد. قرآن وقتي مي گويد مع الله منظورش اين است كه شخصي را به سطح خدا برساني و در آن سطح از او اسم ببري (يعني بعنوان يك قدرت مستقل) ، همان كاري كه بت پرستان مي كردند. آياتي كه شما ذكر مي كنيد، همه مربوط به اين هستند كه اگر شخصي از بندگان خدا را بجاي خدا، يعني به عنوان قدرت مستقل، بخوانيد مشرك شده ايد. ما هم اين آيات را باور داريم، ولي ما كسي را به جاي خدا صدا نمي كنيم. افرادي كه در دعاي توسل نام مي بريم بعنوان آبرومند نزد خدا (وجيه عند الله) مي شناسيم كه اين همرديف خدا (مع الله) نيست.

البته اين را هم بگويم كه بعضي از حركات مثل سجده در شرع اسلام ويژه ي خدا هستند و ما حق نداريم به هيچ بهانه اي آن را براي غير خدا انجام دهيم. من خودم شاهد بودم كه برادر شيعه اي براي حرم امام رضا سجده كرد و وقتي به او اعتراض شد كه اين كار گناه است جواب داد : مي دانم، ولي دل مي خواهد. اينگونه حركات عاميانه را نبايد به حساب مذهب شيعه گذاشت.

6- چنين به ما القاء شده که توحيد يعني اينکه معتقد باشيم تنها يک خدا خالق عالميان است! درحاليکه اين امر براي مشرکان زمان پيامبر صلي الله عليه وسلم نيز مسلم بود، چنانکه قرآن اين مسئله را براي ما بيان مي دارد: « وَلَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ» (لقمان 25).

يعني: و هرگاه از آنان سؤال کنى: «چه کسى آسمانها و زمين را آفريده است؟» مسلّماً مى‏گويند: «اللّه».

پس چرا به آنها مشرک مي گفتند؟؟ پاسخ اين سوال مهم را کشف کنيد.

فكر مي كنم به اين سوال مهم جواب دادم. به عقيده ي بنده آنها بت ها را قدرت هاي مستقل تصور مي كردند يعني خدايان درجه 2. براي آنها قدرت شفاعت با استقلال قائل بودند، ولي قرآن در جواب مشركان اعلام كرد كه كسي بدون اذن خدا نمي تواند شفاعت كند و خدا به اين بت هاي شما چنين اختياري نداده است. پس عرب ها هم در توحيد عبادي و هم توحيد ذاتي و ربوبي مشكل داشته اند.

7 - اگر کسي بگويد: "خداوندا! به حرمت پيامبر مرا در امتحانات موفق بگردان". اين دعا کردن شرک نيست، زيرا شخص دعاگو مستقيما از خدا طلب کرده، ولي به شخص پيامبر صلي الله عليه وسلم توسل جسته است، يعني اين فرد دعا گو پيامبر صلي الله عليه وسلم را با خداوند متعال در اين دعا شريک نگردانيده است. اما خواندن چنين دعايي حرام است، زيرا اين دعا بدعتي در دين است که هيچگاه پيامبر صلي الله عليه وسلم به يارانش نفرمود که بعد از مرگ من اينگونه دعا کنيد!

من البته خدا را شكر مي كنم كه شما در اين مساله منطقي تر برخورد كرديد، ولي باز هم با شما موافق نيستم. شما ظاهرا فكر مي كنيد همه چيز حرام و بدعت است مگر اينكه خلافش در آيات و روايات ثابت شود. لذا چون پيامبر در دعا به خودش (يا ساير انبيا) متوسل نشده ما هم نبايد به او متوسل شويم. تا جايي كه بنده فهميده ام، قاعده ي اسلامي عكس اين است يعني همه چيز پاك و حلال است مگر اينكه خلافش ثابت شود. من فكر مي كنم كه اينطور درست تر است. البته من فقيه نيستم و نمي توانم در اين مورد بحث كنم. نكته ي ديگر اين است كه شيعه براي دعاي توسل دلايل نقلي دارد. حتما روايات شيعه و سني در اين مورد متفاوت هستند و هر مذهب بايد به ديگري احترام بگذارد و به پيروان مذهب ديگر حق بدهد كه از روايات خودشان تبعيت كنند. بنده قادر نيستم كه با دلايل عقلي دعاي توسل را ثابت كنم و معتقدم كه اينگونه مسائل كه به ماوراالطبيعه مربوط مي شوند، تعبدي هستند.

اميد وارم با توجه به اين توضيحات برادر سني ما بپذيرند كه قضيه آنطور كه تصور مي كردند، نيست. ايشان كه در دفاع از مشركان اعلام مي كنند :

آنقدر احمق و ابله نبودند که بت سنگي يا چوبي را که خود با دستهاي خويش ساخته بودند را خدا بدانند!

انشا الله تاييد مي كنند كه شيعيان هم مي فهمند پيغمبر(ص) را نبايد پرستيد، اگر متوسل مي شوند بخاطر اين است كه توسل پرستش نيست. به نظر بنده به جاي تكفير و توهين ، بايد براي رفع سوءتفاهمات و كينه هاي بيهوده تلاش كنيم و بر نكات مشترك، كه شكر خدا زياد هم هستند، تاكيد كنيم. به اميد دوستي و اتحاد واقعي همه ي مسلمانان. 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم اسفند 1390ساعت 10:38  توسط کوروش  | 


در اينجا بخشي از بحث خودم با يكي از برادران اهل سنت ايراني را مي آورم. ايشان اجازه ندادند كه مشخصات شان را ذكر كنم.

-------------------------------------

سلام ... آقا

از اينكه بالاخره تصميم گرفتيد به نظرات خوانندگان جواب دهيد خوشحال و ممنونم. گفتگو بايد دو جانبه باشد. فايده اي ندارد كه تنها به قاضي برويد.

بعنوان يكي از محبان اهل بيت خدمتتان عرض مي كنم كه اولا آيه اي كه شما به آن استناد مي كنيد (بقره 285) در واقع عقيده ما را تاييد مي كند. آيا رسله همان انبيا است ؟ چرا نگفته انبيا ؟!

چرا در آيه ديگري مي گويد : الذين يتبعون الرسول النبي الامي ... ؟

اگر رسول همان نبي است پس رسول نبي يعني چه ؟ و اگر رسول غير از نبي است پس معني دقيق رسول چيست ؟ به نظر بنده رسله يعني انبيا و ائمه. پس اين آيه بر خلاف تصور جنابعالي، شما را تاييد نمي كند بلكه رد مي كند. شما ظاهرا به تمام رسل اعتقاد نداريد. محمد (ص) رسول خداست و آخرين انبياست ولي آخرين رسل نيست.

ثانيا چرا فكر مي كنيد در قرآن آيه اي در مورد عدالت خدا نيست ؟!
قرآن مجید در پنج مورد فرموده است :و ان الله لیس بظلام للعبید و ما ربک بظلام للعبید و ما انا بظلام للعبید.

اصلا آيا مي شود كسي مسلمان باشد و به عدالت خدا معتقد نباشد ؟

در مورد امامت هم همانطور كه قبلا نوشته ام آيه انما وليكم الله و رسوله و الذين آمنوا ... مربوط به امامت است. شما كه همه مسائل را به قرآن و سنت رسول الله ارجاع مي دهيد چطور نمي دانيد كه پيامبر گفته : كار اين دين به پايان نمي رسد مگر با آمدن 12 خليفه يا امير كه همه از قريش هستند. اين حديث تا جايي كه مي دانم در صحيح بخاري و مسلم هم هست. پس چرا فكر مي كنيد خدا و رسول چيزي در مورد عدل و امامت نگفته اند ؟! حالا كه داريد جواب مي دهيد خوب است به سوالات فراوان من – كه تابحال در وبلاگ شما مطرح كرده ام – هم جواب بدين. خيلي ممنون مي شوم. با آرزوي دوستي و اتحاد واقعي بين مسلمين.

------------------

سلام ... آقا

چرا به سوالات من جواب نمي دين و مرا به يك وبلاگ ديگر كه نمي شناسم ارجاع مي دين ؟ من به سوال شما جواب دادم شما هم بعنوان نويسنده يك وبلاگ به سوالات من جواب بدين.

1-      آيا رسل با انبيا فرق دارد ؟ غير از انبيا ، اين كلمه رسل شامل چه كساني مي شود ؟ آيا شما طبق دستور قرآن به همه رسل اعتقاد داريد ؟

2-      آيا قرآن جزء ايمان شما نيست ؟ در قرآن آيات زيادي در مورد عدل خدا هست. پس بايد عدل جزء ايمان باشد. هر چيزي كه 1 بار در قرآن ذكر شده جزء ايمان است. (سوال خیلی واضح است، جواب من هم واضح است).

3-      با وجود روايات پيامبر در مورد 12 خليفه آيا مي شود ادعا كرد كه ايشان حرفي از ائمه نزده ؟! به نظر شما خنده دار است اگر پيغمبر اطاعت از اين 12 نفر را واجب بداند ؟ چرا با وجود خبر صريح از پيغمبر شما ادعا مي كنيد : نیازی به امامت نیست و این یک بدعت در دین است.

لطف كنيد و بجاي افشاگري هاي تازه به سوالات قبلي جواب بديد. اگر هم به بن بست خورده ايد لطفا اعتراف كنيد. خيلي ممنون.

و اما جواب من به سوالات شما :

1 چرا به صحابه توهین میکنید؟

خود پيامبر اعلام كرده بعضي از اصحاب وارد بهشت نمي شوند (در روايات اهل سنت هست) تاريخ صدر اسلام هم اين را تاييد مي كند. حتي ام المومنين عايشه در حديثي گفته همه مسلمين پس از رسول خدا مرتد شدند. پس ديگر چه جايي براي تعجب از حرف ما باقي مي ماند ؟ قرآن از صحابه تجليل كرده ولي آينده آنها را تضمين نكرده. فرقش را كه متوجه مي شويد.

2 در مورد وضو عرض كنم كه خيلي كارها از لحاظ بهداشتي درست است ولي شرعا واجب نيست مثل مسواك. پس بهداشت دليل نمي شود وضوي شيعه غلط باشد.

3 در رابطه با امامت هم ما احادیث رو کنار زدیم چون...

نخير درست نيست . ما امامت را با آيات و احاديث اهل سنت اثبات كرده ايم. محكم و با صراحت هم هست اگر مقاومت نكنيد. نوشته ايد : در چیزی که جای اختلاف هست لازم نیست ما هم بحث کنیم.

اشتباه مي كنيد، ما بحث مي كنيم تا اختلاف ها حل شود انشاالله.

موفق باشيد.

------------------

با سلام مجدد به برادر اهل سنت

با تشكر از همان جواب كوتاهي كه نوشتيد و با اميد به ادامه اين گفتگوي دوستانه، خدمت شما عرض كنم كه شما نوشتيد : البته شیعه تا الان به قول خودشان 300 آیه ذکر کرده اند اما دریغ از یک آیه صریح.

ظاهرا شما فقط آيه اي را صريح حساب مي كنيد كه اسم امام در آن باشد و البته مي دانيم كه اسم هيچ امامي در قرآن نيست. اما سوال اين است كه شما اين قاعده را از كجا آورده ايد كه بايد حتما اسم امام ذكر شود ؟

آيا هيچ آيه و حديثي هست كه چنين قاعده اي را بما تعليم دهد ؟ يا اينكه ساخته ذهن خودتان است ؟

ما به انبياي فراوان (124000) معتقديم ولي آيا اسم همه آنها در قرآن هست ؟ برادران اهل سنت به مهدي موعود معتقدند ولي اسم مهدي در قرآن هست ؟ آيا شما نمي دانيد كه قرآن در مسائل مختلف فقط نكته اساسي را گفته و توضيحات آن را بر عهده پيامبر گذاشته ؟ پس چرا در مورد امامت انتظار داريد كه حتما جزئيات را هم بگويد ؟

تصور شما از آيه صريح غلط است. اسم بردن از امام ضرورت ندارد. به عقيده بنده آيات زير صراحتا امامت را اعلام كرده اند :

ولي شما تنها خدا و رسول است و مومناني كه ....

از خدا و رسول و اولي الامر تان اطاعت كنيد.

آيه تطهير هم همراه با روايات متعددي كه خود برادران اهل سنت نقل كرده اند ، موضوع را روشن تر مي كند. خودتان گفتيد : 8 هر چیزی در قرآن وجود دارد اگر نبود در مکمل آن یعنی سنت رسول الله وجود دارد در اسلام هیچ چیزی پیدا نمی شود که در خارج از این دو منبع باشد.

بعلاوه شما چطور آيه بقره 285 را صريح در مورد نبوت حساب مي كنيد در حالي كه كلمه نبي در آن بكار نرفته ؟ اين آيه همانقدر كه مربوط به نبوت است همانقدر هم مربوط به امامت است چون گفته رسله. رسول قطعا با نبي فرق دارد. چرا شما نظرتان را در اين مورد نمي گوييد ؟ ما كه نخواستيم شما را جريمه كنيم. هنوز نگفتيد آيا رسولان همان انبيا هستند ؟ پس رسول نبي امي يعني چه ؟ آيه اي كه شما آنرا صريح در مورد اصول دين مي دانيد به ائمه در كنار انبيا اشاره كرده در يك كلمه رسله.

اگر بن بستي وجود ندارد لطف كنيد نظرتان را صريح و شفاف توضيح دهيد.

-------------------------

سلام ... آقا

متشكرم كه گفتگو را قطع نكرديد.

حق با شماست ، امامت از اركان تشيع است. در مورد جايگاه حضرت علي در قرآن من 2 آيه صريح خدمت شما عرض كردم كه قطعا در مورد امامت هستند و آيه تطهير هم اگرچه در مورد امامت مستقيما حرف نمي زند ولي نشان مي دهد كه چرا اطاعت از اهل بيت مثل اطاعت از خدا و پيغمبر است و خيلي آيات ديگر هم هست كه شان نزولشان اهل بيت است. بنابراين علي و ائمه جايگاه بزرگ و قابل قبولي در قرآن دارند منهاي ذكر نام كه آنهم از نظر بنده ضرورتي ندارد.

اينكه فرموديد شيعه از علي غول ساخته ، بايد بگم علي واقعا غولي در اسلام هست (البته نه به معني منفي). ببينيد خود پيغمبر در مورد علي چه گفته در روايت صحيح اهل سنت : تو براي من به منزله هاروني براي موسي. تابحال در مورد معني اين حديث فكر كرده ايد؟ هارون وزير و شريك رسالت موسي بود. مي شود كسي بگويد من رسالت موسي را قبول دارم ولي رسالت هارون را قبول نمي كنم ؟! خدا گفته : لا نفرق بين احد من رسله. تشيع بدون علي معني ندارد. چرا نمي گوييد اسلام بدون علي معني ندارد؟ مگر مي شود شريك رسالت را از اسلام حذف كرد ؟

در مورد سلسله پادشاهی هم اگر انتقادي هست، نسبت به خود پيغمبر است كه از 12 خليفه خبر داده بود. چرا از شيعه انتقاد مي كنيد ؟

نكته اساسي را قرآن در مورد امامت گفته و شرح آن هم در روايات رسول است. مگر در كتابهاي صحيح خودتان نخوانده ايد :

هر كس بميرد و امام زمانش را نشناسد به مرگ جاهلي مرده،

زمين هيچگاه از حجت خدا خالي نمي ماند.

و بالاخره روايت غدير خم با آياتي كه قبل و بعد از آن نازل شده. باز هم مي شود شك كرد كه پيامبر امامت را اعلام كرده بود ؟ روايات فراوان در كتب صحيح اهل سنت نشان مي دهند كه آيه تطهير در مورد 5 تن نازل شده حتي از قول ام المومنين عايشه.

منتظر توضيحات شما در مورد معني رسول هستم. از نظر من آيه 285 بقره همانقدر كه به انبيا مربوط مي شود به ائمه هم مربوط است.

به قول خودتان : پس اگر شما هم مسلمان هستید از چیزی پیروی کنید که خدا و رسولش به آن امر کرده اند.

--------------------------

با سلام مجدد

ابتدا از اينكه زحمت كشيديد و جواب تهيه كرديد تشكر مي كنم. شما مي گوييد كه برداشت من از حديث منزلت غلط است و من مي خواهم به شما نشان دهم كه حديث را درست نفهميده ايد. شما حديث را اينطور نقل كرديد :

علی با حالتی گریان خدمت پیامبر رسیده، از اینکه او را با زنان و کودکان در مدینه گذاشته بود شکایت می‌کرد. پيامبر گفت : آیا راضی نمی‌شوی که تو نسبت به من مثل هارون نسبت به موسی باشی؟

نتیجه گرفتيد كه علی در جانشین شدن در صورت عدم حضور پیامبر در مدینه به منزله هارون است.

منطقا وقتي پيامبر مي خواهد علي را دلداري بدهد و رضايت او را جلب كند بايد چيزي بگويد كه مژده اي براي علي محسوب شود. شما اين مژده را از سخن پيامبر حذف مي كنيد ، غافل از اينكه اينطوري حديث پوچ و بي معني مي شود. يعني پيامبر به علي گفته : راضي نيستي كه من تو را مثل هارون ترك كنم ؟

مثل اين است كه معلمي شاگرد را از كلاس اخراج كند ، شاگرد از ناراحتي گريه كند و معلم بگويد : غصه نخور ، در كلاس بغلي هم معلم شاگردي را اخراج كرد. خب اين به چه درد شاگرد گريان مي خورد ؟

پيغمبر هم به علي مي گويد راضي نيستي ... ؟ معلوم است كه علي راضي نيست. اصلا براي همين آمده گله مي كند. اين چه سوالي است ؟ چرا بايد راضي باشد ؟

بعلاوه همانطور كه خود شما اشاره كرديد، موسي قوم را به هارون سپرد و تنهايي رفت ولي محمد لشكر را با خود برد و علي را با ضعيفان گذاشت. پس علي نمي تواند حتي دلش را خوش كند كه ماموريتي مثل ماموريت هارون گرفته. پيغمبر مي خواست به علي قوت قلب بدهد يا اينكه نمك روي زخمش بپاشد ؟!

اين است كه مي گويم وقتي مژده را از سخن پيامبر خذف مي كنيد ، حرف ايشان پوچ و حتي مسخره مي شود.

ولي هر شنونده بي طرف و منصفي مي فهمد كه پيامبر با اين تشبيه به هارون خواسته علي را سربلند كند. برداشت منطقي از حديث اين است كه پيغمبر گفته : اگر چه اين ترك كردن تو يك نكته منفي است، ولي شباهت من و تو به موسي و هارون را (كه نكته خيلي مثبتي است) كاملتر و دقيق تر مي كند. خوشحال نيستي كه من و تو اينقدر شبيه به موسي و هارون شده ايم ؟ با توجه به اينكه من آخرين پيامبرم و از موسي برتر هستم و تو هم از هارون برتري. بايد يك نكته مثبت (منزلت هارون) در كنار نكته منفي (ترك كردن علي) باشد تا حرف پيامبر علي را خوشحال و راضي كند. ولي شما مي گوييد تنها نكته اي كه در اين حديث هست همان نكته منفي است. پس چه چيزي قرار است علي را راضي كند ؟

نكته مثبت يعني منزلت هارون در حديث تشريح نشده و ما ناچاريم به قرآن مراجعه كنيم تا بفهميم منزلت هارون چيست. قرآن مي گويد هارون برادر، وزير و شريك رسالت موسي بود. مي دانيد كه زمان عقد اخوت بين مهاجر و انصار ، پيامبر به علي گفت : تو برادر خودمي در دنيا و آخرت. با وجود اينكه آنها هر دو از مهاجرين بودند، هيچ برادري از انصار براي آنها تعيين نشد. اين همان منزلت هارون است كه هيچ كس جز علي ندارد. همانطور كه دين موسي بدون اعتقاد به رسالت هارون ناقص مي شود، دين محمد هم بدون اعتقاد به رسالت علي ناقص است و متاسفم كه بگويم دين شما دوست عزيز ناقص است چون شما به تمام رسل اعتقاد نداريد.

در مورد حديث شناختن امام زمان بايد بگويم بعيد است منظور از امام زمان قرآن باشد. قرآن را مي شود امام هر مسلمان در همه زمان ها ناميد ، ولي اينجا صحبت از امامي است كه هر كس در زمان خودش بايد بشناسد مخصوصا اگر حديث حجت خدا را هم به آن اضافه كنيم. بعلاوه همه مسلمانان قرآن را پذيرفته اند، ديگر شناختن قرآن به چه معنايي مي تواند باشد ؟ مگر لازم است كه همه فقيه هم بشوند ؟ التماس دعا

---------------------------

با سلام مجدد

اگر تعريف شما درست باشد، تنها فرق نبي و رسول مخاطبان آنها است. در اين صورت نظر من اشتباه است. ولي مساله اين است كه شما اين تعريف را از كجا آورده ايد ؟ آيا مي توانيد آيه يا حديثي بياوريد كه اين تعريف را تاييد كند ؟ من در روايتي خوانده ام كه حضرت مهدي خود را رسول معرفي مي كند. بعلاوه آيه اي در قرآن هست كه مي گويد 2 رسول به شهري فرستاديم و بعد با رسول سوم آنها را تقويت كرديم. در روايت هست كه اينها حواريون مسيح بودند. بنا براين من نتيجه مي گيرم كه معني رسول وسيع تر از نبي و شامل امام، حواري و شايد نواب 4 گانه امام زمان مي شود. البته اين فقط حدس من است.

نوشته ايد : از دايره اسلام خارج مي گردد، زيرا او اين آيه را منکر شده که محمد مصطفي صلي الله عليه وسلم آخرين انبياء و رسولان است. شما كه مرتب دم از قرآن مي زنيد چرا آيه را تحريف مي كنيد ؟ چرا با دقت نمي خوانيد: محمد (ص) رسول خداست و آخرين انبياست . (احزاب 40)

من هيچ آيه اي را انكار نكردم آيه نگفته آخرين رسل است. در ضمن شما نوشته مرا در مورد منزلت هارون خيلي بي دقت خوانده ايد. شما اصلا به سوالاتي كه من مطرح مي كنم جواب نمي دهيد. به علامت سوال ها توجه كنيد و براي هركدام جواب جداگانه بنويسيد.

در مورد افشاي كلاهبرداري بايد بگويم كه اين مساله به احتمال زياد مربوط به يك كلاغ 40 كلاغ راويان (از جمله نويسندگان وبلاگها و سايت ها) مي شود. بهرحال اصل مساله را كه روايت متواتر است نمي شود با اين جور اشكالات رد كرد.

نكته آخر، خسته نشديد از اينكه مرتب ما را كافر مي ناميد ؟ خيلي بهتر است كه اين روش زننده را ترك كنيد. من عصباني نمي شوم چون قضاوت خدا برايم اصل است نه قضاوت انسان ها. ولي شما اگر واقعا آنطور كه ادعا مي كنيد اهل علم و منطق هستيد بايد بجاي برچسب زدن و تكفير از استدلال دقيق استفاده كنيد.

التماس دعا

-----------------------------

با سلام مجدد

شما در مورد منزلت هارون خودتان را به كوچه علي چپ مي زنيد تا بشارتي كه براي علي در حديث هست، نپذيريد. در مورد حديث عقد اخوت چرا سكوت كرديد ؟

من نگفتم علي پيامبر است، گفتم رسول است و منظورم همان امام بود. قبول دارم كه تا حدي نظرات شخصيم را نوشته ام ولي اين نظرات خارج از محدوده مذهب شيعه نيست. اگر تعريف شما از رسول و نبي من در آوردي نباشد، من حرف خودم را در مورد رسالت ائمه پس مي گيرم. مساله اين است كه ما كلي زحمت مي كشيم مسائل را براي شما روشن كنيم ولي شما فقط مي گوييد نخير اينطور نيست. شما خودتان را موظف نمي دانيد كه به سوالات و استدلال ها جواب دهيد. از ما مدرك مي خواهيد ولي خودتان را فراموش كرده ايد.  اينطوري بحث كردن با شما بي نتيجه است. بازهم مي پرسم : آيه و حديثي داريد كه تعريف شما از رسول را تاييد كند ؟

 25.10.90    

------------------------------------

سلام

دوست عزيز من هنوز منتظرم تا شما دلیل و مدرک از قرآن و سنت صحیح رسول الله در مورد تعريف رسول و نبي ارائه كنيد. راستش من فكر نمي كنم كه تعريف شما درست باشد و همچنان فكر مي كنم امام هم رسول خداست. فرض كنيد مي خواهيم عبارت الرسول النبي الامي را بر اساس تعريف شما ترجمه كنيم. نتيجه چه مي شود ؟ پيامبر مومنين و كفار و پيامبر مومنين كه امي هم هست !!!؟

اين نشان مي دهد كه تعريف شما درست نيست. اگر بتوانيد مرا از اشتباه در بياوريد ممنون مي شوم.

در مورد تشبيه ابوبكر به ابراهيم و غيره اگر حديث صحيح باشد، نشان مي دهد كه يك وجه تشابه بين ابوبكر و ابراهيم هست. اما آن وجه تشابه چيست؟ بايد از متن حديث و شرايط گفتن آن متوجه شويم. بنابراين تمام مقام ابراهيم را براي ابوبكر اثبات نمي كند. اما حديث منزلت تشابهي را بين علي و هارون بيان مي كند كه مي تواند موجب دلگرمي علي شود و اين غير از ترك كردن اوست.

ما سعي مي كنيم عقيده خود را براساس آنچه شما قبلا پذيرفته ايد به شما ثابت كنيم. اين سفسطه نيست. بلكه روش خيلي قوي و قانع كننده اي است. خيلي از اصول و فروع و روايات ما مشترك هستند و ما رواياتي را از كتاب هاي شما نقل مي كنيم كه نتيجه منطقي آنها به نفع ماست. متاسفانه تعصب نميگذارد انسان نتيجه منطقي را بپذيرد. بنده ادعا نمي كنم كه كاملا حقيقت را فهميده ام ولي به نظر من شيعه از مذهب سني منطقي تر است. آنچه شما در مورد مشرك بودن يا خرافاتي بودن تشيع مي گوييد مبناي محكمي ندارد و بيشتر حدسيات شماست. من قبلا در اين مورد برايتان زياد نوشتم و ديدم كه قادر به بحث نيستيد. هنوز هم منتظر جواب سوالاتم هستم.

بعنوان مثال بايد بگويم كه در بحث هايي كه با روسها داشتم آنها گفتند مسلمانها حجرالاسود را مي پرستند و من همان جوابي را به آنها دادم كه بعدا به شما هم دادم. پرستش به نيت بستگي دارد . صرفا بوسيدن حجر به معني پرستيدن آن نيست. اگر شما اصرار داريد كه شيعه قبر پرست است بايد به روسها هم حق بدهيد كه بگويند مسلمين سنگ پرستند.

به نظر من هردوي ما مسلمانيم و مسلمان تر بودن بستگي به عملكرد هر شخص دارد نه اينكه شيعه است يا سني. دليل همه عقايد را نمي شود در قرآن پيدا كرد بعضي جزئيات را بايد از احاديث معتبر گرفت. احاديثي كه هم شيعه و هم سني در كتب صحيح خود آورده اند مي تواند مبناي قضاوت براي يك محقق منصف و بي طرف باشد.

پيامبر در روز عقد اخوت ميان مهاجر و انصار به علي گفت : انت اخي في الدنيا و الاخره. اين حديث معني منزلت هارون را روشنتر مي كند. مي گويد نه تنها در دنيا من تو را از خودم جدا نمي كنم، در آخرت هم خدا تو را از من جدا نمي كند. اين منزلت را ساير اصحاب نداشتند. اين حديث در كتب صحيح اهل سنت نيست ؟

---------------------

سلام

متاسفم كه شما هنوز از جواب دادن فرار مي كنيد. اين چيزي كه نوشته ايد جواب من نيست.

مساله شنيدن ارواح يك مساله فرعي و كم اهميت است. شما اگر فكر مي كنيد نمي شنوند، خب با آنها حرف نزنيد. من اگر فكر مي كنم مي شنوند مي خواهم حرف بزنم. چرا مرا مشرك مي ناميد؟

مگر روحي كه صدا بشنود خدا شده ؟!

مگر اعتقاد به اينكه علل مادي به اذن خدا داراي اثر هستند و ارواح هم به اذن خدا داراي توانايي هستند، شرك است ؟!

مگر تنها خدا خارج از زمان و مكان است ؟

مگر التماس دعا گفتن شرك است؟

احدي را با خدا نخوانيد يعني هم رديف خدا، ولي ما هيچ امام و پيغمبري را هم رديف خدا نمي دانيم.

حرف شما خيلي ضعيف است. بجاي اين بحث هاي انحرافي به سوالات جدي من پاسخ دهيد و اشتباهات مرا روشن كنيد. خيلي ممنون مي شوم.

------------------------

سلام

1-      آیا مردگان میشنوند؟

بعضي اوقات بله مي شنوند. مگر در روايت نخوانده ايد كه پيغمبر با كشته هاي كفار در جنگ بدر (كه توي يك چاه ريخته بودند) حرف زد و گفت كه مثل شما آنها هم مي شنوند ؟

2-       اثبات این مطلب را برای ما بیاوریدکه این به اذن خدا میشنوند از کجای قران امده؟

مگر قرار است كه همه چيز در قرآن نوشته شده باشد ؟ قبلا مثال زدم ولي توجه نمي كنيد : مگر اسم مهدي در قرآن هست ؟ پس چرا اعتقاد داريد ؟ شما به ما ثابت كنيد كه حتي با اذن خدا هم نمي شنوند.

فكر مي كنم آيه 13 ممتحنه باشد كه مي گويد ياس از اهل قبور وي‍ژگي كفار است. يعني مسلمان حق ندارد 100% از اهل قبور مايوس شود (مثل شما). بنابراين ما در شرايط خاصي به اهل قبور اميدوار مي شويم.

3-      درستش اینست هیچکس را با خدا (از هم ردیف گرفته تا پایین ردیف ) نخوانید.

چنين چيزي عملا ممكن نيست و خود شما هم در طول زندگي بارها افراد مختلف را براي كمك گرفتن صدا مي كنيد. در صورتي كه بدانيد آنها وسيله اي در دست خدا هستند و مستقلا كاري نمي توانند بكنند، اشكالي ندارد.

4-      در اخر ما با شما سر جنگ نداریم مطالب برای کمک به شما و درک واقعی تر از دین اسلام است .

ما هم با شما سر جنگ نداريم و مي خواستيم از علم شما استفاده كنيم كه نشد. ما مثل شما مرتب برچسب مشرك و كافر نمي زنيم ، اگر چه مي توانستيم اگر بهانه گير بوديم.

اگر فكر مي كنيد مي توانيد به سوالات من جواب دهيد ، بسم الله. اگر هم سكوت كنيد يعني جوابي نداريد.

خداحافظ و التماس دعا

 

دي ماه 1390

--------------------

با اجازه ي برادر عزيزمان و با تشكر از ايشان آدرس وبلاگ ايشان را مي نويسم :

http://aeisha.blogfa.com/post/81




 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1390ساعت 9:10  توسط کوروش  | 


با سلام

كتاب "پس از 1400 سال" را خواندم. كتاب جالبي بود. خيلي ممنون. با اجازه مي خواستم نظر خود را در مورد معايب آن بطور خلاصه برايتان بنويسم.

البته خيلي از مطالب كتاب علمي و معتبر بود و ما هم مي پذيريم ، ولي در قسمتهايي كه نويسنده برداشت خود را نوشته اشكالاتي ديده مي شود. نويسنده بدون كوچك ترين اشاره اي به خدمات اسلام، تمام تلاش خود را كرده كه خواننده را از اسلام متنفر كند .

در مورد اينكه آيات جهاد درمورد حوادث زمان پيامبر نازل شده اند و ربطي به كشور گشايي اعراب ندارند، همينطور اينكه تاريخ اسلام را بايد به 2 بخش : زمان پيامبر و دوران خلفا تقسيم كرد، بنده با نويسنده موافقم. اما اينكه دعوت پيامبر مختص اعراب بوده، قابل قبول نيست. بارها در قرآن عبارات "رحمه للعالمين" و "ذكرللعالمين" تكرار شده كه نويسنده آنرا به معني مردم عربستان مي داند !!!

من تعجب مي كنم كه چطور اين آقايان خاور شناسي كه در كتاب نام برده، متوجه نشده اند كه خود قرآن گسترش اسلام به اقوام ديگر را پيشگويي كرده.

سوره جمعه : اوست خدايى كه ميان عرب امى پيغمبرى بزرگوار از همان مردم برانگيخت تا بر آنان آيات خدا تلاوت كند و آنها را از لوث جهل و اخلاق زشت پاك سازد و كتاب و حكمت الهى بياموزد با آنكه پيش از اين در ورطه جهالت و گمراهى بودند. (2(

و نـيز اقوام ديگرى را چون به عرب (در اسلام ) ملحق شوند هدايت فرمايد كه او خداى مقتدر و همه كارش به حكمت و مصلحت است. (3(

همچنين سوره‏ی توبه، آیه‏ی 33

او كسی است كه رسول خویش را با هدایت و دین حق فرو فرستاد تا این دین را بر تمامی ادیان پیروز گرداند، هر چند كه مشركان نخواهند.
مشخص است كه تمام اديان، در تمام دنيا هستند. نويسنده مي گويد اگر اين كتاب جهاني است ، چرا از ژاپن و اندونزي نام نبرده ؟ اگر قرآن از اين مكان ها نام مي برد، عرب ها چه از آن مي فهميدند ؟ اصلا آنموقع اسامي ژاپن و اندونزي وجود داشته ؟

آنچه كه در قرآن مورد تاكيد قرار گرفته شناخت و تفاهم بين رسولان و مردم است و البته زبان مشترك در اين زمينه نقش مهمي دارد. ولي اين به آن معني نيست كه انبيا حق نداشتند خارج از قوم خود تبليغ كنند. مگر خود قرآن نمي گويد كه حضرت سليمان زماني كه سلطان قومش بود ، بلقيس و قوم سبا را به ايمان دعوت كرد ؟ مگر نگفته كه گروهي از جنيان قرائت قرآن را گوش كردند و مسلمان شدند؟ پس چه لزومي دارد كه دعوت حضرت محمد ويژه ي اعراب باشد ؟

نويسنده از قول محققين فراوان نقل مي كند كه تمام روايات جعلي هستند !!!

كي آنها تمام روايات را كنترل كردند ؟ از طرف ديگر وقتي مي خواهد قرآن را بي اعتبار معرفي كند، مي گويد كه عبدالله بن مسعود و ابي بن كعب گفته اند كه در قرآن عثمان كم و زياد شده. غافل از اينكه آنچه به عبدالله مسعود و غيره منسوب است هم فقط يك روايت است . ما كه با خود عبدالله مسعود مصاحبه نكرده ايم.

همينطور ميبينيم كه روايات مربوط به سركوب وحشيانه مرتدان پس از وفات پيامبر ، از نظر نويسنده كاملا معتبر محسوب مي شوند. !!

نويسنده مي گويد كه پيغمبر ادعاي معجزه نداشته، در حالي كه قرآن به بعضي معجزات وي (شق القمر، سير شبانه به فلسطين، علم غيب) اشاره كرده. بسيار روي تحميل اسلام به ايرانيان با زور شمشير تاكيد مي كند ، ولي هيچ اشاره اي به روايات مربوط به فرار ايرانيان از جنگ با اعراب يا حتي همكاري بعضي از ايرانيان با اعراب نمي كند. به گفته خود نويسنده ، آتشكده هاي بسياري تا قرن 4 و 5 فعاليت مي كردند. اين نشانه تحميل اسلام و مقاومت اكثر مردم است يا نشانه ي آزادي ديني ؟ حدود 100 سال پس از ورود اسلام ، ابومسلم قيام كرد و پيروز شد . ولي هيچ حرفي از استقلال نزد و ايرانيان به دين نياكان برنگشتند . چرا ؟! آيا اين بهترين دليل نيست براي اينكه مردم ما با اسلام مشكلي نداشتند ؟

توصيه مي كنم زياد تحت تاثير اينجور كتاب ها قرار نگيريد. موفق باشيد.

درود بر دختران شجاع ايران

مهر 1390

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390ساعت 15:46  توسط کوروش  | 


جلال آل احمد در مقدمه كتاب "زن زيادي" نوشته است :

"اما راقم اين سطور ... به راهنمايي يك دوست كشيش نسطوري ... و نيز به سابقه ي اشاراتي كه در ضمن مطالعات خود يافت، اخيرا به يك نسخه ي خطي از انجيل برنابا به زبان مقدس سرياني برخورد كه در حواشي صفحات اول تا هفتم آن ايضا به همين زبان مقدس، رساله ي ما نحن فيه (رساله ي پولس به كاتبان) مرقوم رفته است. ... انجيل برناباي صديق بشارت دهنده به دين مبين اسلام بوده است و لفظ مبارك فارقليط به كرات در آن آمده و به همين دليل عمدا از نظر آباء كليسا غير معتبر و حتي مردود شناخته شده."


+ نوشته شده در  دوشنبه سوم بهمن 1390ساعت 9:26  توسط کوروش  | 

در اينجا مي خواهم فهرستي از پيشگويي هايي كه در بحث من با روس ها مورد استفاده قرار گرفته، ارائه كنم. علي رغم همه ي سانسورها و تحريف ها كه هنوز هم ادامه دارد (از طريق ترجمه هاي غير دقيق) ، در كتاب مقدس اشارات زيادي به حوادث صدر اسلام مي توان يافت. با ملاحظه اينهمه علائم و اشارات ، سوالي كه پيش مي آيد اين است كه آيا ممكن است آنها بطور تصادفي در حضرت محمد (ص) مصداق پيدا كرده باشند ؟ خيلي از اين علائم براحتي قابل تقليد نيستند مثلا هجرت به سرزمين تيما (مدينه). با چيدن اين علائم در كنار هم مثل قطعات يك پازل، چه تصويري پديد مي آيد ؟ آيا منطقي تر نيست كه بپذيريم انبياي بني اسرائيل واقعا در مورد حضرت محمد حرف مي زدند ؟ در ضمن غير از اين موارد پيشگويي هاي ديگري هم هست كه به ريشه يابي لغات در زبان اصلي (عبري و يوناني) مربوط مي شود . چون من در اين زمينه تخصصي ندارم ، به آنها اشاره نكردم. علاقمندان مي توانند به كتاب "محمد (ص) در تورات و انجيل" اثر پروفسور عبدالاحد داود مراجعه كنند.

 

اِشـَعیای نبی ،      باب 42       آیه 11              ستايش خدا در صحرا و شهرهای اهل قیدار (اعراب)

                                     آيه  13 و 16       خشم و قدرت نمايي خدا و هدايت كوران

                                     آيه  17              شكست بت پرستان

                                     ،،   19             رسول كر و كور خدا (پيامبر چشم و گوش بسته و امّي)

                     باب 28       آيه  2                زورآوري كه خدا مثل سيل بر زمين مي اندازد

                                     ،،  7 و 8           فساد بني اسرائيل و بي لياقتي براي دريافت وحي

                                     ،،  9                وحي براي آنان كه از غذاي معنوي محرومند (قوم امّي)

                                     آيه 11               با لبهای الکن و زبان غریب با این قوم (اسرائيل) تکلم خواهد نمود

                                     ،،  13              كلام خدا حکم بر حکم ، قانون بر قانون ، اینجا اندکی و آنجا اندکی

                                     ،،  18              پايمال شدن بني اسرائيل (كليميان مدينه) 

                                     ،،  21              جنگ و پيروزي نظامي با كمك خدا ، مثل داود (ع) در کوه فراصیم

                     باب 21       آيات 13-17       هجرت به تيما (مدينه) و جنگ با اعراب يك سال پس از آن (جنگ بدر)

                    باب  29       آيات 9 و 10       فساد بني اسرائيل و بي لياقتي براي دريافت وحي

                                     آيه  11             وحي براي بني اسرائيل غير قابل دسترسي مي شود

                                     ،،  12             يك بي سواد (غير اسرائيلي) وحي را مي گيرد

                                    آيات 13 و 14     فساد بني اسرائيل و بي لياقتي براي دريافت وحي

                     باب  40      آيه  3               راه خدا در بيابان عربه

تثنيه     ،          باب 18       آيه 15 و 18       پيامبري مثل موسي (ع) از برادران بني اسرائيل

اعمال رسولان ،  باب 3         آيه  22               ،،‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌          ،،               ،،          ،،

متا       ،         باب  21       ،،  43             پادشاهی خدا به قومی غير از اسرائيل داده خواهد شد

تثنیه  ،             باب 33       آیات 1-2           درخشان شدن خدا در كوه فاران

حـَبـَقـّوق نبی  ،    باب  3       آيه  3               قدوس از كوه فاران

مَلاکی        ،    باب  3        آيه  1               رسول عهد ناگهان وارد معبد اورشليم می شود

حـَجـِـّی       ،    باب  2        ،،  7                احمد همه ي اقوام وارد معبد     ،،        ،،

انجیل یوحنا  ،     باب  1       آيات 19-25        انتظار ظهور آن پيامبر

یوحنا         ،     باب  7       آيه  40                 ،،        ،،       ،،     

لوقا   ،             باب  3       آیه 16               آنكه با آتش تعميد مي دهد

انجيل متا  ،       باب 22       آيات 41-46        مسيح پسر داود (ع) نيست، بلكه سرور اوست

انجیل یوحنا  ،    باب 16       آيات  13 و 14     روح راستي عيسي (ع) را جلال مي دهد

متا            ،     ،،  12       ،،  8                 مالك روز سـَبت (صاحب اختیار لغو قانون شنبه)

مكاشفات يوحنا  ، باب 12      ،، 1-6               تولد مهدي (ع) و شروع غيبت صغري

 

توضيحات مربوط به اين آيات را مي توانيد در تالارهاي گفتگو و نامه ي "محمد (ص) در تورات و انجيل" مطالعه نماييد.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم دی 1390ساعت 11:58  توسط کوروش  |